یادداشتی بر فیلم سارا و آیدا به قلم محمد اکبری

یادداشتی بر فیلم سارا و آیدا به قلم محمد اکبری – نقد فیلم سارا و آیدا, تصنعی، سطحی و ناپخته
سوال این است مازیار میری بعد از چهار سال با این فیلم به پرده ی سینما بازگشته که کدام نگاه نو و دغدغه انسانی را به تصویر بکشد؟ و جهانبینی او چگونه و با چه ویژگی هایی به جان تصاویر خواهد ریخت؟ در آغاز فیلم با گره افکنی دغدغه سارا، تلاش برای پیدا کردن پانصد میلیون تومان پول برای وصول چکی که ضامن حفظ آبرویش خواهد شد، آغاز می شود. در ادامه آیدا هم به واسطه دوستی که با سارا دارد “البته آن دوستی ای که فیلمنامه نویس سعی دارد با دم دستی ترین چیز ها مانند دابسمش ضبط کردن، خرید رفتن و وقت گذرانیشان بایکدیگر به عمیق بودنش پی ببریم” همراه و هم درد سارا می شود. از اینجا به بعد قصه با آیدا پیش می رود و سعی در گره گشایی او با ورود بدمنی به نام سعید تا اینکه طی تصادفی آیدا از قصه خارج می شود و فیلم سردرگم اینکه چه می خواهد بگوید! اصلا داستان که را می خواست تعریف کند! باز به سراغ سارا باز می گردد و او را روی صندلی انتخاب می نشاند. موقعیتی که باید انتخاب کند لب باز نکند و عمری به عذاب وجدان بگذراند یا با اینکه کسی حقیقت را نمی داند به گناه کار بودن خود اعتراف کند و آبرویی که از آغاز کار برای حفظ آن تلاش می کرده را در یک لحظه به سان فروپاشی ساختمانی به فنا دهد.

فیلم سارا و آیدا داستانی خطی دارد و روایتی سطحی از آنچه اسمش را روابط انسانی می توان گذاشت. فیلم رویکرد واقع گرایانه به حوادث و اتفاقات دارد و در مقایسه با حوض نقاشی اثر قبلی کارگردان، فیلمی نیست که مخاطب را از صندلی خود بکند و او را درگیر و محو دنیایی کند که مازیار میری به تصویرش کشیده. فیلمنامه ای که هرچند حداقل های فنی یک اثر نمایشی را داراست اما در قصه گویی و شخصیت پردازی بسیار ناموفق عمل کرده است. کارگردانی اثر نیز عاری از نگاهی نو و تصویری درخور توجه است. از سویی ساختار کلاسیک حاکم بر کار و روایتی به پیوستگی زمان فهم داستان را ساده کرده اما از سویی دیگر تعلیق فیلم را با سیر روایت کلیشه ای خود به شدت کاسته. شخصیت پردازی ها سطحی و تیپیکال مانده اند. ما با سارا و آیدایی طرفیم که پرداخت تک بعدی و کلی گویی ها در روایت فیلم، مجال بروز و ظهورشان را به عنوان یک شخصیت از آنها گرفته و هر دو را در حد تیپ پایین کشیده است.

در طول فیلم اشخاص بسیاری داخل ماجرا می شوند و خیلی زود حضورشان پایان می یابد بی آنکه در پیشبرد قصه نقشی داشته باشند. حلقه هایی از حضور نابجا و گاه اضافی افراد که به راحتی با حذفشان می شد در داستان فیلم کشش ایجاد کرد. توالی اتفاقات فراوان و آکسیون گذاری ها با خرده روایت هایی که باعث انحراف و سردرگمی مخاطب در فهم موضوع اصلی می شود(مانند شک نامزد سارا به او) بلای جان فیلم است.

اگر سعی کارگردان بر این بوده که روابط خواهرانه ی بین سارا و آیدا را به مخاطب نشان داده و فداکاری از سمت آیدا و چالش سارا دقیقا در نقطه مقابل برای حفظ آبروی آیدا بحران اصلی فیلم باشد، جالب است که چرا با مستقیم گویی ها و با روایت لخت فیلم این رابطه را در ناپخته ترین حالت برای مخاطب تصویر کرده است.

خواه یا ناخواه موقعیتی که میری چنگ به آن زده تا فیلم خود را نجات دهد بارها و بارها توسط اصغر فرهادی با کارکرد صحیحش استفاده شده و تقلید از این نوع روایت و پیشبرد داستان برای شخصیت های تک بعدی این قصه شبیه این است کسی برای رفتن به سر محلشان هواپیما بگیرد. واقعا فیلم می خواست ما را با کدام شخصیت همراه کند سارا یا آیدا یا فقط می خواست موقعیت دل آشوب سارا را در موقعیت انتخاب و تصمیم گیری به تصویر بکشد؟ شاید پاسخ به این سوال می توانست هم از نظر نگارش فیلمنامه و هم کارگردانی کار گره گشا باشد سمت و سوی مشخصی به مازیار میری و عواملش بدهد.

انتظار بر این بود کارگردان با وارد کردن بازی های تکنیکی و فرمی به روایت حوصله بر فیلم حداقل از این بابت دست پر به سوی مخاطب خود آید اما کارگردانی نیز همپای فیلمنامه کار با اینکه ساختار درستی دارد و اصول اولیه فیلمسازی در آن رعایت شده ولی چیزی جز همان پلان های تکراری و قاب های کلیشه ای حال حاضر سینما نیست. نه خبری از آبی چشم نواز حوض نقاشی هست و نه خبری از تصاویر و قاب های چشم نواز و دلبرانه ای که حداقل در فیلم های قبلی مازیار میری بار ها و بارها شاهد آن بودیم. در نهایت انتقاد اساسی در کارگردانی فیلم سارا و آیدا، فیلمبرداری با نور طبیعی و استفاده نکردن از نورپردازیست. این کار در فیلمی که در بیشتر صحنه هایش تاریکی حجم بیشتری دارد و شب و نماهای سیلویت و ضدنور در کار فراوان تر است غیر منطقی به نظر می رسد زیرا باعث می شود بازی های احساسی که کارگردان در این صحنه ها از بازیگر گرفته اصلا دیده نشوند و یا در سایه ای تاریک همانند پرداخت سرسری و کلی فیلم، به شکل ناقص و گنگی به خورد مخاطب داده شوند. بازی گرفتن از بازیگر در این صحنه ها که به نظر می رسد خبری از نورپردازی در آن نباشد، مخاطب را از تصویر تا حدود زیادی محروم می کند و این به دیوار ساختمانی می ماند که فقط رنگ پوسته ی دیوار دیده شود، خواه زیر پوسته دیوار، نقاشی فاخری پنهان شده باشد.

در نهایت سارا و آیدا آنطور که انتظار می رفت نبود و بیش از اینکه فیلمی در قد و قواره مازیار میری باشد شاید اتودی نه چندان موفق از داستان موقعیت و معلق ساختن مخاطب به شیوه ایست که پیش تر در فیلم های اصغر فرهادی دیده بودیم.

یادداشت از محمد اکبری
نشر از بولتن فرهنگی هنری تبریز
کلیه حقوق تحت نشر محفوظ میباشد.