یادداشتی بر فیلم قاتل اهلی به قلم مهرداد خردمند

ما شما را نمی شنویم استاد

مسعود کیمیایی دارد کم کم عادتمان می دهد به اینکه دیگر منتظر گوزن ها و قیصر نباشیم. اصلا دیگر منتظر کیمیایی نباشیم.
قاتل اهلی استاد باز هم پر است از شعا و شعار و شعار. حد مصرفی این شعار ها در تازه ترین فیلم کیمیایی به قدری زیاد است که تو گویی فیلمی بر آمده از دل شعارها است این قاتل اهلی.
اساساً فیلم های بعد از انقلاب کیمیایی همه غیر اهلی و ناخلف از آب در آمدند.
وقتی می گویم شعار نه به معنای محتوا داشتن فیلم است که اگر بود عالی می بود اما حکایت ما و گله های مان از شعارهای کیمیایی در قاتل اهلی حکایت آن بنده خدایی است که از درختان انبوه گله می کرد که نگذاشتند جنگل را ببیند.
قاتل اهلی کیمیایی مجموعه آرمان ها و شعار هایی است که کمی و فقط کمی سینما هم دارد.
اگر سینما هنوز هم هنر محسوب می شود ، کدام بازی ها و کدام دکوپاژ و کدام تکنیک فیلمساز توانست این مهم را در قاتل اهلی به ما نشان بدهد. بدتر از همه این ها تقلبی است که کیمیایی از روی دست حاتمی کیا زده است. هر بار در طول این ١٠٨ دقیقه پرستویی جلوی دوربین آمد فکر کردیم حاج کاظم آژانس شیشه ایی و حاج حیدر بادیگارد را از دل فیلم های شان کنده ایی و با کت و شلواری نو جلوی دوربین کیمیایی آورده ایی. نام مسعود کیمیایی بالذات انتظار آفرین است. هنوز نیم قرن نشده خلق قیصر و گوزن های فرمی، در دل فیلم فارسی های قبل از انقلاب. قضیه وقتی اسفبار تر می شود که وقتی تمام شعار های کیمیایی که با دهان حاج آقای دکتر جلال سروش فریاد می شود نمی تواند محتوا هم به فیلم دهد و حکایت تمام دیالوگ های شعاری جلال سروش (پرویز پرستویی) می شود مثال آن شیخی که شیره را خورد و گفت شیرین است.
اگر دیالوگ های رسول در گوزن ها و قیصر هنوز ورد زبان سینمایی ها است دلیلش همان حلقه گشده کیمیایی بعد از انقلاب است که خود ایشان باید پیدا کنند. این را باید به کیمیایی بگوییم که زبان شما، زبان و شعر یغما نیست استاد.زبان شما فیلم تان است و هر آن چیزی که می خواهید نشان دهید.عادت کرده ایم شما را ببینیم، نمی خواهیم شما را بشنویم استاد.
حیف است تمام قاتل اهلی را گشت و چیزی برای دفاع از کیمیایی پیدا نکرد.
ما شما را با قاتل اهلی قضاوت نمی کنیم استاد. شما مسعود کیمیایی هستید.
نشر از بولتن فرهنگی هنری تبریز
بولتن در تلگرام و اینستاگرام
@ebultan