دوبارگی ، پایان یک دوبارگی !

“مجسم کن یک اقیانوس غلیظ یاس و نا امیدی و بی حوصلگی ، تو را با یک هواپیما می آورند بالای این اقیانوس هی خسته می شوی داد می زنی می بینی هواپیمایی که از تو دور می شود اما مصمی که نگذاری این اقیانوس تو را را ببلعد . او آنقدر قوی است که با کوسه و نهنگ هایی که به شدت آشنایند مبارزه کند .دو چیز عجیب آزارش می داد یک آن هواپیما که دور می شد دو کوسه و نهنگ هایی که می گفت عجیب شبیه آدم های دور و برش هستند . کل ماجرا همین است ، کسی که از زندگی خسته شده بر می دارد تئاتر کار کند ؟!”
نمایش دوبارگی ، اثر برگزیده استانی در جشنواره بیست و هشتم تئاتر از بیستم آبان ماه به اجرای عموم در آمد . نمایش دوبارگی که نوشته سیامک افسایی یکی از با تجربه ها و افراد با سابقه تئاتر تبریز است در یک فضای عاشقانه تلفیقی از زندگی و تئاتر را به نمایش می گذارد . کارگردانی که خود را در اقیانوس یاس و نا امیدی گم کرده و نمی داند زندگیش تئاتر شده یا تئاتر را زندگی می کند . تلفیقی که در کل نمایش مرا یاد آثار پراندلو یا ایبسن می انداخت که نویسنده تنش های تنهایی و کنش های ذهنی خود را به شکل کاملا رئال به نمایش در آورده بود اما در فضایی مه آلود تر و گنگ تر . اگر از تعریف نمایش و مقدمه آن بگذریم ، اثری که در جشنواره بود به گفته خود سیامک افسایی به شکل کارگاهی و دقیقا مثل خود نمایش ” دوبارگی ” هر روز شامل تغییراتی می شود ، حتی در اجرای عموم هم شاید اجرای هیچ دو روزی مثل هم نباشد و این کار را برای نوشتن و بررسی کمی سخت می کند چون نقطه پایان هنوز گذاشته نشده ، اما همین متن و متن جشنواره اگر معیار باشد ، فضا و نوع نگرش ، ایده و طرح بسیار جذاب و پویا می نماید و حتی شکل گیری کلیت ماجرا و چهارچوب آن قابل قبول است اما نکته ای که وجود دارد از این ایده و طرح انتظار بسیار بالاتری می رود و این تقصیر مخاطب نیست بلکه سوژه و ایده آنقدر واقعی و نزدیک است که تفاوت آن با متن اجرا شده کاملا به ذوق خواهد زد . دومین ایرادی که شاید از دید مخاطب عام و کسی که داستان نمایش دوبارگی را از زبان خود سیامک افسایی نشنیده وارد نباشد این است که در بعضی دیالوگ ها درد شخصی و دغدغه نویسنده بسیار بی پرده و مستقیم گفته شده که می توانست کمی در لفافه تر یا با زبان دیگری بیان شود . دیالوگ هایی مانند ” بازیگرای ما بازی نمی کنن قدرت نمایی می کنن ، توی هنر فکر اول شدن نباش”. اما اگر وارد فضای رمانتیک و عاشقانه یا احساسی متن شویم کنش ها و تعامل بین دو بازیگر متن بسیار دلنشین و جذاب بود . نکته دیگری که متن را جذاب می کرد و به اثر قدرت می بخشید دیالوگ های خاصی بود که در سیر داستان بسیار وجود داشت مثل ” زخم های عمیقی به تن دارم اما تو بهترینشان بودی یعد از تو آدم ها خراش های کوچکی بودند که یه تو نرسیدند اما تو بعد از هر زخمی باز می گردی هر بار غلیظ تر و عمیق تر ” . اگر درباره نمایش نامه جمع بندی داشته باشیم می توان گفت ایده و طرح سیامک افسایی قابلیت های بسیار بالا برای گیرایی و تاثیر گذاری بیشتر دارد که باید تا روزی که این اثر نقطه پایانش را ببیند صبر کرد .

اما در بخش دکور ، نور پردازی و بازیگری تصاویری که از دو تلویزیون پخش می شد و فضای دکور هوشمندانه و مناسب بود به نوعی که تصاویر پخش شده در دو تلویزیون قرینه یکدیگر و در قطر های صحنه دوبارگی یک هندسه را نشان می داد که با تصاویر پخش شده به زیبایی تم و فضای ذهنی به مخاطب القا می کرد . نورپردازی و نور صحنه کمی آشفته و نا همگون بود ولی با توجه به فضای کارگاهی که در صحنه وجود داشت بسیاری از این عدم هماهنگی ها قابل توجیح است و شاید حتی مناسب تر هم باشد چون در یک سوله یا کارگاه واقعی هیچ گاه نور ها کاملا مناسب با نور برابر نخواهد بود . بازیگری یکی از پر چالش ترین بحث های این نمایش است که آن را برای پایان نگه داشتم چون پیچیده ترین انتخاب این نمایش هم هست . سیامک افسایی که در جشنواره خود به ایفای نقش پرداخته بود از ابتدا هم تصمیم داشت بازیگر دیگری را جایگزین خود کند . یکی مهم ترین دلایل آن لو ندادن خودش بود و اینکه بیشتر از این دستش را برای مخاطب رو نکند. اما چالشی که ذهن مرا بسیار درگیر کرده بود این بود که چه کسی خواهد توانست سیامک افسایی باشد ؟ چه کسی بیشتر از خودش ، او را می شناسد و ریز کاری های کاراکتر و زندگیش را روی صحنه خواهد آورد . بدون قضاوت اینکه این نمایش نامه خود سیامک افسایی است ، اما به تعبیر خود او نیز تمام نمایش هایش خودش هستند پس چه کسی نزدیکتر از خودش به خودش بود؟ انتخاب جمال ساقی نژاد ریسکی بود که شاید هفته ها یا حتی ماه ها زمان ببرد که جمال ساقی نژاد ، سیامک افسایی را بازی کند . امروز بازی جمال ساقی نژاد قابل قبول تر از روز های قبل بود مخصوصا در بخش های حسی و تغیر احساس ، اما در کل برای اینکه کاراکتر جمال ساقی نژاد همان عمق شخصیت نمایش و مثل زندگی واقعی بنماید زمان زیادی لازم است . کار برای سنا پورسعید کمی آسان تر بود و است ، از آن جنبه که به عنوان یک بازیگر جوان تجربه چندان متفاوتی را بازی نمی کند و شاید خودش است . در طول نمایش دوبارگی تغییرات احساس و گسست نقش را به خوبی نشان می داد اما کمی تفکر در احساس و بازی گاهی او را از بیان دور می کرد که با توجه به تغییر دایمی متن و اینکه سنا پورسعید دو اجرای سنگین و مهم را هر روز دارد قابل اغماض است . سنا پورسعیدی که بابت بازی در ” دوبارگی ” به تازگی جایزه یک بازیگری جشنواره استانی را به کارنامه خود اضافه کرده است یکی از با استعداد ترین و با پتانسیل ترین بازیگران تئاتر تبریز است که انتظارات را از خود بالا برده و با توجه به تمام موفقیت هایش هنوز اندکی از توانایی هایش را به نمایش گذاشته که با گذر دوران حرفه ای و پخته تر شدنش قطعا درخشش او را بیشتر شاهد خواهیم بود .
اما سخن پایان اینکه نمایش دوبارگی ، دوبارگی یک کارگردان خسته از انبوهی از تنهایی ها و تکرار هاست اما بر خلاف نامش گویی او هیچ گاه با این ” دوبارگی ” کنار نخواهد آمد .

 

علی رضاوند / آبان نود و پنج