نگاهی به نمایش پنچری به قلم شهریار شفیعی

 

این سطور را از قلم یک مخاطب تئاتر میخوانید نه منتقد.

خانم ایران زاد را از دوران کارشناسی می شناسم. هم دانشگاهی بودیم. در طول ترم و یا در جشنواره های تئاتر دانشگاهی، می دیدم که همیشه در تلاطم و در جنب و جوشند. من آن زمان مخاطب حرفه ای تئاتر نبودم { البته الان هم نیستم } و جز اجرای چند دوست صمیمی، اجرای دیگری را نمی رفتم. جنب و جوش ایشان برایم معنی نداشت، و همیشه سوال بود، چرا اینهمه نا آرامی؟
وقتی اردیبهشت نود و چهار { اگر اشتباه نکنم } نمایش “زیر زمین” را دیدم، جواب سوالم را گرفتم. همه ی آن نا آرامی ها، آرامش خاطری به تماشاچی می بخشید که دوست نداشت از آن زیر زمین بیرون بیاید. بازی درخشان “مهرداد نیکجو” هم فراموش نشدنی ست.
اما بعد
چند روز پیش به دیدن نمایش “پنچری” رفتم. داستان از این قرار است که تاجری در اثر خرابی ماشین اش، مهمان خانه ای می شود که چهار پیر بازنشسته ساکنان آنند. قاضی، دادستان، وکیل مدافع و جلّاد.
فضای خانه، آن چهار پیر، نحوه ی پذیرایی از مهمان، هم برای تاجر و هم برای مخاطب، غریب و غیر معمول می آید.
مهمانِ خانه، دعوت به یک بازی می شود. “بازی عدالت”. قرار است در مورد کارهایی که تاجر جوان در گذشته انجام داده، اجرای عدالت شود. سوالات مو شکافانه ی دادستان، دست در دست مستیِ تاجر جوان داده و او مرحله به مرحله اعتراف می کند. اعتراف به قتل. و تا آستانه ی اجرای حکم با گیوتین هم می رود ولی گویا اجرای عدالت، کابوسی ست که تاجر جوان، از آن خلاص می شود. شروع داستان با رانندگی ست، پلان آخر نیز.
این نمایش به مخاطب القا می کند که “همه گناهکارند اما فقط نمی دانند که گناهکارند”.
مخاطب یا تماشاچی به فکر فرو می رود، یاد کارهای گذشته اش می افتد، دادستان پیر را بالای سرش حس می کند و به جای تاجر جوان محاکمه می شود، شاید لب به اعتراف هم بگشاید. تماشاچی، حتا استعداد این را هم دارد که از درون پنچر شود و جای انگشتان عذاب وجدان، روی گلویش باقی بماند.
به نظرم، در مجموع بازیگر نقش ها به درستی انتخاب شده بودند. مهدی سمساری، با آن صدای خاص اش و بازی موفق اش در نقش مرد پیر، چرا که سن واقعی سه بازیگر دیگر، به نقش شان نزدیک یا برابر بود ولی مهدی سمساری در این نمایش، بیست، سی سالی کوچکتر از نقشش بود.
و اما نقشی که مرا هنوز درگیر خودش کرده، جلّاد بود.
یک مرد بالای پنجاه سال، با سر تراشیده ی راه راه، چشم راست کور، از ابتدا تا انتها پُر از سکوت، با خنده های کریه.
این شخصیت، مصداق چه چیزی در درون یا بیرون‌ ما میتواند باشد؟ هنوز صدای سکوت او در گوشم است و نگاه نافذش، که پسِ کلّه ی آدم را می گیرد و داخلِ بُشکه ی ترس‌ میکند و قبل از خفگی، رها می کند.

گریمِ قابل توجه، نور پردازیِ بسیار خوب، هماهنگی منظم صحنه های مختلف، انتخاب های عالی موسیقی، همه و‌ همه نشان از وجود عواملی حرفه ای و کارگردانی کاربلد، تیز هوش و با درایت است.

نمایش “پنچری” ، نوشته ی فردریش دورنمات، ترجمه ی زنده یاد حمید سمندریان و به کارگردانی نازیلا ایران زاد بنام، تا چهارم دی ماه، در تئاتر شهر تبریز از ساعت ۱۹ در حال اجراست.
امیدوارم همه ی هنردوستان، موفق به دیدن این نمایش بشوند.

 

شهریار شفیعی / آذرماه نود و پنج

 

عکس‌ها از امیر صادقی