گزارش بولتن از دومین روز جشنواره فیلم فجر، به قلم علی رضاوند

آشفتگی یک جشنواره با داستان های دیوانه کننده! #فجر۹۵روزدوم

روز دوم جشنواره فجر منظم تر از روز اول بود اما گویا ناهماهنگی روز اول، سبب قهر عده کثیری از مخاطبینی شده بود که که اعتماد خود را نسبت به تمامی ارگان‌های شخصی و دولتی تبریز از دست دادند و جشنواره‌ای که در یک روز تعطیل جمعه و در یک هوای نسبتا مساعد، تنها چهل یا نهایتا پنجاه مخاطب را در بهترین سینمای تبریز به خود دید!

سوفی و دیوانه (مهدی کرم‌پور)

سوفی و دیوانه با تاسف اولین فیلمی بود که آن را تا آخر ندیدم یا نتوانستم ببینم! چون واقعا تحمل میخواست که تا آخر داستان در سینما نشست، آنقدر که حتی اگر داستانش را هم لو بدهم اتفاق خاصی نمی افتد! یک بار قبلا در یتیم خانه ایران در اکران عمومی دچار این خستگی و کلافگی شده بودم اما نه به این حد چون آن موقع به علت اینکه وقت آزاد داشتم رفتم و هزینه نیم بها بود ولی امروز درک کردم وقتی منتقد پول می گیرد و فیلم را به زور میبیند چقدر اذیت میشود! حال فکر کنید کسی که به عنوان مخاطب هزینه کرده و فیلم را میبیند آن هم در ردای جشنواره فیلم فجر چقدر بهایش سنگین تر است. کارگردانان ایران یک اشتراک دارند که آن را نمی‌فهمم، چه کسی گفته اگر از یک اتفاق در یک دوره نتیجه گرفتی باید روی آن آنقدر مانور دهی که نابودش کنی؟ مهدی کرم‌پور وقتی از “پل چوبی” و “طهران تهران” نتیجه گرفته با شدت و به شکل ملموس تلاش در تکرار نقاط قوتش داشته که این فیلم را نابود کرد. دیالوگ‌های اینستاگرامی که به زور کرم‌پور دوست داشت فالورش ان‌کا بالا برود و دیالوگش را همه جا بنویسند اما به شکل آرمان گرایانه. مثلا یک فروشنده از یک صنف ضعیف در یک خیابان که کوچه بازاری است جمله‌ای را میگوید که روی دیوار شهرداری ها یا بنر های شهر تهران بهتر میشود دید، ضمنا سیاهی رنگ نیست و اگر رنگ های دیگر دیده نشوند سیاه خواهد بود. اما داستان از جایی شروع میشود که مثلا کارگردان دوست دارد ضربه بزند و از اوج شروع میکند که خنده دار است و نقش دختر که بازیگرش اولین بازی خود را دیده و معرفی شده وارد صحنه میشود و تا آخر هست. بازیگری که معرفی شده نه صدای مناسب دارد نه توانایی کنترل نبض فیلم که از ابتدا تا انتها دوئت برود، هرچند جز ساز رضا یزدانی کل فیلم فالش و ناکوک بوده است! امیر جعفری با بازی در این فیلم مرا متعجب کرد و یک سوال بزرگ در ذهنم ساخت آیا بازیگران ما فیلم نامه را میخوانند؟ اگر فیلم نامه را میخوانند آیا کارگردانش را میشناسند؟ اگر میشناسند آیا در سیر ساخت فیلم کیفیت آن را نمیبینند؟ اگر میبینند چرا ادامه میدهند؟ و اگر ادامه میدهند اگر بدانند و ادامه بدهند اگر ببینند و ادامه بدهند باید به توانایی خیل عظیمی از بازیگران بزرگ که در فیلم های ضعیف نقش بازی میکنند شک کرد! داستان مضحک‌ترین بخش فیلم است، فیلم نامه نویس گویی دو اسم خارجی بلد است و دو شهر از کانادا و برای اینکه فلسفیش کند هی فامیل‌های خارجی با خرده داستان‌های روایی رو می‌کند اما صرفا جهت اطلاع حداقل کسی که سال‌ها در کانادا زندگی کرده می توانست اسم کشور را درست تلفظ کند و اگر نقض این بود که در آخر فیلم ارجاع داده شده پس چرا آن همه تیپ و اتفاق؟ دیگر اتفاق عجیب فیلم‌نامه نویس‌های ما این است که در تلاشند یا ابتدای داستان را ضربه بزنند یا در انتها بگویند دیدید نتوانستید پیش بینی کنید؟ نه دوست عزیز، اینکه غیر قابل پیش‌بینی باشد داستان را الزاما قدرتمند نخواهد کرد، بلکه در فیلم‌های نه امروزی بلکه سال ها پیش بالیوود این ها از مد افتاده‌اند که ناگهان دو دشمن برادر بشوند و ماشین‌ها در خیابان پرواز کنند! اما با یک نکته متن را ببندم که من اگر جای رضا یزدانی بودم به یک کلیپ غیر حرفه‌ای برای بودن در فیلم رضایت نمیدادم که در تلاش هست مخاطبانش را احمق فرض کند که فیلم من دیدگاه راک (خاص) به دنیای پاپیولر یا عام دارد. رضا یزدانی به شرطی میتوانست مفید و سازنده بازی کند که در طول داستان وارد جریان میشد.