نوشتن در صحنه، چند و چونی بر نگارش نمایشنامه آنایوردوم آذربایجان

اولین روزهای اردیبهشت امسال (۱۳۹۵) بود.
عصر، بعد از غروب کار، روی رمان سرطان سبیل کار می کردم که استراحتی به خودم دادم. یادم هست، یک موسیقی باز کردم و چراغ اتاقم را خاموش کردم تا بنابر عادت همیشگی توی تاریکی موسیقی گوش کنم و چایی بخورم. موبایلم زنگ زد. حاج یعقوب صدیق جمالی بود. پرسید آمادگی دارم برایش نمایشنامه ای بر اساس حیدربابایه سلام بنویسم یا نه؟
اعلام آمادگی کردم، چایی ام را خوردم و چراغ را روشن کردم و پشت کامپیوترم نشستم. فایل سرطان سبیل را سیو کردم و بستم و فایل جدیدی باز کردم. بالای صفحه نوشتم نمایشنامه بر اساس حیدربابایه سلام. کمی پایین تر نوشتم نمایشنامه ای برای یعقوب.
کار شروع شد.
تابستان سال قبل صحبتی کرده بودم با حاج یعقوب و شکل ایده آل نمایشنامه نوشتم را برایش شرح داده بودم، گفته بودم دوست دارم نوشتن برای یک کارگردان را با یک صفحه متن شروع کنم و در جریان نوشتن با همفکری کارگردان متن را پله پله به جلو ببرم، که یعقوب هم پسندیده و گفته بود او هم این روال را دوست دارد. قرار شده بود برایش یک نمایشنامه ی نوجوان بنویسم. الان اما نوشتن یک نمایشنامه ی فولکلوریک ترکی را در دستور کار قرار می دادیم.
این روش را قبلاً برای چند نفر از کارگردانان عزیز توضیح داده بودم که هیچ کدام رغبتی نشان نداده بودند، و صد البته سالها قبل این شیوه را با استاد سیروس مصطفی تا مراحلی پیش برده و نمایش آلین یازی سی را نوشته بودیم که کارگردانی هم شده و بنا بر دلایلی به مرحله ی اجرا نرسیده بود.
یک هفته بعد از صحبت با یعقوب، به دنبال چند دور بازخوانی حیدربابایه سلام و دیگر اشعار ترکی استاد شهریار، و نیز تحقیقاتی در حد امکان پیش نویس اولیه ی متن را برای یعقوب فرستادم و نشستیم به صحبت. پیش نویسی که بیش از سه صفحه نبود.
یعقوب پیش نویس را خوانده بود و در اولین جمله گفت این دقیقاً چیزی است که می خوام.
و البته به نظرم نوشته چیزی نبود که بخواهد، چون نوشته ای وجود نداشت. فکر می کنم روش کار چیزی بود که یعقوب می خواست و من هم می خواستم و قبلاً در موردش همفکری کرده بودیم.
در ادامه ی همکاری، پیش نویس دوم، کمی کاملتر، با همفکری یعقوب عزیز نوشته شد و قبل از آن که پیش نویس سوم نوشته شود، گروه بازیگری تشکیل شد.
نوشتن متن، بازنویسی و بازآفرینی آن همزمان با تمرینها پیش رفت. متنی حاصل شد که نتیجه ی همکاری و همفکری کارگردان و تلاش و نگارش نویسنده، با تکیه بر توانمندی های بازیگران بود. صحنه هایی بارها نوشته می شد، ا بنابر توان بازیگران بازنویسی یا حذف می شد. برخی صحنه ها با توجه به توان و قابلیت بازیگران بسط و گسترش می یافت و برخی صحنه ها خلاصه می شد.
در نهایت آنایوردوم آذربایحان آماده شد و امشب (۲۳ آذر ۱۳۹۵) به روی صحنه رفت.
شب قبل از افتتاحیه ی نمایش، وقتی نسخه ی نهایی اجرا را برای ارائه به اتاق فرمان تهیه می کردم، نگاهی به پوشه ی مخزن این متن انداختم. یازده ورژن مختلف در پوشه با تاریخ های مختلف وجود داشت. یعنی این نمایشنامه در مسیر نگاشته شدن، یازده بار، و با توجه به تنظیم نهایی دوازده بار بازنویسی شده بود.
ادعای خاصی بر متن ندارم، فقط می توانم بگویم دقیقاً چیزی شد که دوست داشتم تجربه اش کنم و باید اضافه کنم، این تجربه دقیقاً روشی است که دوست دارم بر اساس آن نمایشنامه بنویسم.

 

محمد رمضانی