مرگ فروشنده در کدام حادثه اتفاق افتاد؟

اصغر فرهادی فروشنده را به حراج نگذاشت!

مرگ فروشنده از روی صحنه نمایش شروع می شود ، کدام واقعیت است و کدام خیال . ما روی صحنه بازی می کنیم یا در فضای زندگیمان بازیگرانی توان مندیم شاید هیچ کدام . مرگ فروشنده اتفاق می افتد و مشخص می کند که گروه برای اثر آرتور میلر روی صحنه جمع شده اند و بازیگری که گویی باید مانند فیلم در نمایش هم نقش اول بازنده را بازی می کرد . پدری که زنش و فرزندانش را سر پول و هیچ معامله کرد و باخت و مرگ فروشنده را با طنابی خود گره زده رقم زد . اما اینجا فرزند آرزو بود و هنوز پدری در کار نبود . از نمایش شروع کردم زیرا یکی از اصلی ترین سوال هایم در سیر داستان ارتباط کلیت فیلم با این نمایش بود ، چه چیز باعث می شود که فرهادی روی مرگ فروشنده دست بگذارد و چرا باید برای فقر فرهنگ و فقر هنرمند این سناریو را به نمایش بگذارد . در واقعیت ملموس نمودن هنر یک هنرمند جز با نشان دادن اجرایش و تمرین هایش شاید آسان نبود اما این شاید جزو اولین موازی کاری های اصغر فرهادی بود که کلید و کلیشه به دست مخاطب می داد تا با تصویر قبلی ذهنیتی جدید را بسازد .
درجدایی نادر از سیمین و گذشته در کل فیلم های اصغر فرهادی به یک کلید واژه بسیار کم پرداخت شده است . دردسر مشاغل و هنر ها و در کل شاید قشر کم درآمد اجتماع که هر کدام برای اندکی پول زندگی خود را به سخت ترین مشکلات دچار می بینند. مخصوصا در گذشته و فروشنده این خوانش و این نگاه موجه تر است زیرا فرهادی پرداخت های پر رنگی به مشاغل کم در آمد و محروم جامعه و دردسر هایشان داشته است . شاید به نوعی فرهادی سبب بسیاری از مشکلات را بعد از گذشته و مخصوصا در فروشنده از اقتصاد و پول می بیند و نگاهی بسیار متریالیستیک و شاید اومانیستی به مشکلات دارد .
اما کم کم که به خود فیلم وارد شویم زاویه دوربین ، سیر داستان ، خوشی قبل از طوفان و ارتباط بین کاراکتر ها از همان جنس اولین درخشش های فرهادی در درباره الی بود. گویی اگر سیر داستان و اتفاقات و پیش زمینه ذهنی کن را اضافه نمی کردیم و این هجمه از نظر های موافق دنبالمان نبود این اثر را استثنا از جدایی و گذشته و حتی درباره الی نمی دیدیم . شاید این فیلم ها را می شد جزیی از یک سریال ذهنی از کارگردان دانست که اتفاقا اگر هم باشد ایراد وارد نیست و نشان می دهد فرهادی در ارایه سبک خود موفق بوده است . کلایمکس داستان های فرهادی بسیار بسیار عمیق و مهمند ، به گونه ای که اگر بعد از آن کسی وارد سینما شود نمی تواند قبل از نقطه عطف را حدس بزند و شاید اگر کسی زودتر سینما را ترک کند به هیچ عنوان نمی تواند حدس بزند که این خانواده دچار چه آشوب و مشکلاتی خواهند شد . این سیر به بالا و سقوط آزاد را نمی پسندم . واقعیتش این است که این کلایمکس عمیق شاید در بسیاری از فیلم های مدرن و پست مدرن نمونه دارد اما در فیلم ایرانی اصغر فرهادی این کلایمکس یا نقطه عطف بیش از حد خارجی است . در زندگی یک ایرانی شاید اتفاقات عمیق و لحظه ای زندگی را زیر و رو کند اما هیچ گاه زندگیش به قبل و بعد از آن تقسیم نمی شود و به طور کلی این خود باختگی های ذهنی و روحی کاراکتر های اول فرهادی در بین عوام جامعه زیاد سندیت ندارد . این را بارها دیده ایم که عوام جامعه بعد از هر زمین خوردن خود را کشیده و به مقصد رسانده هرچند بسیار سخت تر از آنچه در فروشنده می بینیم و بسیار درد مند تر اما نه نا امید تر . اما این بار پایان داستان فرهادی دچار تحولی محسوس بود و تقریبا سیر داستان گونه در یک نقطه به انتها رسید . شاید مانند فیلم ” کَشه ” هنکه ، سیلی آخر همان زدن رگ گردن بود و شوکی که باید را داشت و شاید بهترین اتمام و پایان بین کارهای فرهادی .

فیلم فروشنده خواهد فروخت زیرا فرهادی برند شده است . فرهادی فروشنده را مثل بعضی فیلم ها به حراج نگذاشته و نیازی به بوق و کرنا ندارد زیرا جوایز جشنواره ها را به عنوان بزرگترین سند و بیلبورد پشت سر خود می بیند . فروشنده خواهد فروخت زیرا مردم مقابل نه ها همیشه حریص بوده اند . انتقادات در مورد سینمای تاریک یا فیلم های اجتماعی تاریک این چند ماه شده هم نمی تواند سد ی برابر دست زدن های مداوم انتهای فیلم در سینماهای کشور باشد . سینمای اجتماعی تاریک در کل ژانر نیست و خلق شده ی بعضی منتقدان از روی حسادت یا اهداف خاص است . درد وقتی بیشتر از لبخند باشد واقعیت لبخند نیست درد است ، و اگر تو لبخند را به تصویر بکشی آرمان گرایی کرده ای و اتفاقا بر خلاف اکثریت نظرات این فیلم های اجتماعی نیستند که شعار می دهند و از جامعه خود را جدا می کنند این کمدی ها و بعضی فیلم ها هستند که به قشری جدا از جامعه می پردازند . هیچ تصویری هیچ گاه آن قدر کامل نخواهد بود که کلیت جامعه باشد اما این برداشت و برش جدا از جامعه نیست . این دست زدن ها مقابل آن منتقد است ، به خاطر پیش زمینه ها است یا به خاطر فرهادی ؟ آن جوایز و جشنواره ها به خاطر زاویه فرهادی به سمت فیلم های نو گرای غرب است یا به خاطر واقعیتی ایرانی ؟ بسیار قضاوت این مسئله پیچیده می نماید اما واقعیت این است که امروز مرز های ناسیونالیستی هرچقدر در میان خواص تند رو قوی می نماید میان عوام و هنرمندان رنگ باخته است و جهانی شدن امری غیر قابل اجتناب است . اما چالشی که شاید برای فرهادی باشد این است که برگ برنده را کنار بگذارد و اثری در ژانری متفاوت و داستانی جدا از سریال درباره الی ، جدایی نادر از سیمین ، گذشته و فروشنده بسازد . آیا باز هم نگاهش همان نگاه خواهد بود و می تواند جایزه بگیرد اگر این اتفاق بیفتد باید کلاه از سر برداشت و فرهادی را شاهکار و نابغه عصر کنونی سینما دانست.

 

علی رضاوند / شهریور نود و‌ پنج