فیلم های فرهادی را باید با دقت دید. فرهادی مانند شطرنج بازی‌ست که کاملاً بر صفحه اشراف دارد. با مخاطب بازی می‌کند و حرکت‌ها را هوشمندانه برای استفاده‌ های بعدی انجام می دهد. حرکت هایی گمراه کننده‌ برای فریب بیننده که او را در نهایت، مات می کند. تماشاگری مات و مبهوت، که در انتهای فیلم دوباره تمامی اتفاق‌ها را مرور می کند و از کشف این همه دقت و ظرافت لذت می برد. باید قبول کرد که فرهادی قبل از اینکه کارگردانی توانا باشد [که هست] یک نویسنده چیره‌دست است. نویسنده‌ای که مدیوم سینما را خوب شناخته و با استفاده از آن داستان خود را بیان می کند.
سبک رئال فیلم های فرهادی و داستان های ساده آنها، بر باورپذیری و تاثیر گذاری فیلم‌ها می‌افزاید. غرق شدن الی، تصادف ساده راضیه و در اینجا باز کردن در توسط رعنا. یک اشتباه سهوی که ممکن است برای هر کسی در زندگی روزمره و عادی اتفاق بیوفتد را، همه باور می کنند و از دل این اشتباه است که ماجرای غیرمنتظره و پیچیده بیرون می آید.
فروشنده، ماجرای زن و شوهر جوانی است که با ورود بیگانه‌ای به حریم خانه‌اشان، آرامش آنها را به هم می خورد و در ادامه هر دو می‌کوشند تا این آرامش از دست رفته را دوباره بازیابند، امّا با روش های مخالف هم. رعنا با فراموش کردن حادثه و عماد با یافتن خاطی و انتقام. رعنا زنی شاد با روابط اجتماعی گرم که پس از حادثه سرخورده شده و تمام حس امنیتش را از دست می‌دهد. عماد عاقله‌مردیست که علاوه بر تدریس ادبیات در مدرسه، هنرپیشه تئاتر هم هست و در فیلم با همسرش در تئاتر “مرگ فروشنده” به عنوان زن و شوهر هم‌بازی اند. حادثه بر عماد هم اثر می‌گذارد. “به مرور” عصبی تر می شود و دست به تصمیمات احساسی می زند.
فیلم نمادوار خبر از حادثه می دهد. شب نماد آرامش است و خانه نماد امنیت. تماشاگر با دیدن فروریختن خانه عماد و رعنا در دل شب آماده موجهه با حادثه‌ای می شود. در فیلم نشانه گذاری‌های می شود که باید به آنها دقت داشت. پول‌هایی که در کشو گذاشته می شود و در ادامه شیرینی شام، به سبب آن تلخ می شود، پاسخ “به مرور”عماد به یکی از دانش آموزان که پرسید “آقا، یه آدم چطور گاو میشه؟”، پای بریده‌ای که سبب رسوائی خاطی می شود یا پیام صوتی بابک که باعث دیالوگ بداهه عماد سرصحنه تئاتر می شود و چندین اشاره دیگر، که باید هنگام دیدن فیلم متوجه آنها بود.
تئاتر “مرگ فروشنده” که با بازی عماد و رعنا در جریان است به خوبی از آن استفاده شده است. در آخرین صحنه تئاتر زن خطاب به همسرش که در تابوت خوابیده می‌گویید “چرا با خودت این کار رو کردی؟”. از دیالوگ می توان فهمید که مرد دست به خودکشی زده است. سپس سکانس میان عماد خاطی را داریم که پس از یک غافلگیری از طرف عماد در نهایت منجر به مرگ خاطی می شود (البته در فیلم به صورت مشخص به آن اشاره نمی شود). از این تقارن شاید بتوان گفت که عامل مرگ عماد نیست و این خود فرد است که باعث مرگ خودش شده است، چون در لحظه‌ای حسّاس به گفته خودش نتوانسته بر “وسوسه” خویش غالب شود.
فیلم ” فروشنده” تنها مصرف داخلی ندارد، با اینکه در جغرافیای سرزمینی خاصی روی می دهد. چون داستان مفهومی عام دارد، به همین خاطر در دیگر جغرافیاها نیز قابل فهم است و باعث می شود در محفل های سینمایی دیگر کشورها هم در کانون توجه قرار گیرد.
باید گفت که فرهادی در مقام کارگردان هم بسیار عالی معماری می‌کند. معمار قهّاری که تک تک آجرهای بنا را به درستی در کنار هم قرار می دهد تا در نهایت یک عمارت زیبا خلق شود. صداگذاری و افکت های دقیق، فیلم‌برداری عالی که تمام تلاطم داستان را به بیننده منتقل می کند، تدوین عالی و ظریف با کات های حساب شده و نهایتاً بازی های اثرگذار دو بازیگر اصلی فیلم برای نمایش حالت‌های احساسی و عاطفی شخصیت ها.در انتها اگر چه “فروشنده” به نوبه خود فیلم قابل تحسین می باشد، امّا هنوز “جدایی نادر از سیمین” اوج کارهای فرهادی می باشد.

حامد قوی فکر / شهریور نود و پنج