برنده جایزه خلاق‌ترین و جوان‌ترین کارگردان جشنواره پانتومیم آتن:

بیش‌تر از نبود حمایت دولتی از زیرآب‌زنی تاتری‌ها دل‌گیرم

 

یونس ولی‌پور هنرمند جوان عرصه تاتر کار خود را سال ۸۲ با هنرستان میرک بعدتر  با حسین عبدالهی شروع کرد و با شکستن مرزهای خیال در اجراهای گوناگون تاتری توجه اساتید تاتری را به خود جلب کرد. او سابقه فعالیت با آقایان یعقوب صدیق جمالی، امیر حجازی، علی فتوحی، فرهاد تقی‌زاده، محمدرضا چرختاب و علی پوریان را بین سالهای ۸۳ تا ۸۷ به عنوان دستیار کارگردان و بازیگر درکارنامه خود دارد. عشق او به تاتر گاه در کاری مثل «جان و جو» آن‌قدر پیش می‌رود که مجبور می‌شود برای آماده کردن نقشش ۵ ماه مداوم تمرین بدن‌سازی کند! پدر، مردان بیوه، مراسمی برای یک دوست، از دیگر کارهاییست که یونس در آن‌ها به عنوان بازیگر یا در گروه کارگردانی هنرمندی کرده‌است.

 

در عصر یک روز پاییزی پس از اتمام اجرای نمایش اتوبوس ایستگاهی برای گفتگویی دوستانه گردهم آمدیم

 

بولتن: سلام، از اینکه وقت‌تان را در اختیار ما قرار دادید تشکر میکنم، شما قبلا بیشتر بازیگری میکردید، کار کارگردانی شما از کجا شروع شد؟

من قبلا به عنوان بازیگر و دستیار کار کرده بودم، حدود ۱۲ طرح هم ارایه کرده بودم که در بازخوانی رد شده بود.

 

بولتن: چرا؟ کارها کیفیت پایینی داشت؟

نه اتفاقا می‌گفتند که کار تو ضعیف نیست ولی ما ردش میکنیم! اغلب کارهای من نمایشنامه نداشتند و طرح بودند.

 

بولتن: پس اولین کار شما به عنوان کارگردان چه زمانی شکل گرفت؟

با حمایتها و تشویق‌های جناب آقای عباس زارع حدود سال ۸۷ بود که من به فکر کار کردن افتادم، اما نمیدانستم روی چه چیزی کار کنم، تا اینکه روزی نمایشنامه «آیدی» آقای علی‌پوریان را دیدم و خوشم آمد. اما نمیخواستم مثل خود آقای پوریان که قبلا آن را اجرا کرده بودند اجرایش کنم.. سه چهار ماهی رویش فکر کردم تا به فرمی رسیدم که متفاوت بود. کار به بازبینی رسید و داوران گفتند کارت مشکلی ندارد فقط دخترها را حذف کن و برو برای اجرا!

 

بولتن: چرا مگر موردی داشتند؟

نمایش شامل ۳ مرد و ۳ زن میشد و مورد خاصی نبود! من نمیتوانستم به بازیگرانی که ماه‌هاست با من دارند تمرین میکنم بگویم بروید! با بازیگران صحبت کردم و موافقت کردند و به جای دخترها پسر جایگزین کردم!

 

بولتن: و نتیجه راضی کننده بود؟

نه، خودشان هم احساس کردند که من اصلا خوشم نیامد از این کارشان. و من این نتیجه را گرفتم که شاید کار کردن در خارج از کشور را هم باید امتحان کنم.

 

بولتن: و رفتید؟

بله سال ۲۰۱۲ به آذربایجان رفتم و همان ابتدای کار آن‌قدر انرژی و اشتیاق برای کار کردن داشتم که نتوانستم صبر کنم و همان نمایش را با تغییرات مخصوص آذربایجان با نام خداحافظ یا بای بای روی صحنه بردم.

 

بولتن: استقبال چطور بود از این اجرا؟

استقبال خوبی شد. مدتی بعد از جشنواره پانتومیم آتن دعوت‌نامه‌ای آمده بود که باید کاری را میفرستادند و استادم گفت که میخواهم کار تو را بفرستم! در آن جشنواره هم اجرا کردیم و جایزه جوان‌ترین و خلاق‌ترین کارگردان جشنواره پانتومیم آتن را توانست به دست بیاورد.

 

بولتن: و بعد؟

پس از جشنواره، ترکیه، گرجستان و روسیه هم برای اجرای کار از ما دعوت کردند و در آنجاها هم اجرا دادیم. که استقبال خیلی خوب بود.

 

بولتن: این نمایش (اتوبوس ایستگاهی) را هم آنجا ها اجرا کرده‌اید؟ بین این اجراها کدامیک را بیشتر میپسندید؟

بله، بین چند اجرا که از این نمایش رفته‌ایم در ترکیه و گرجستان و اینجا، راستش را بخواهید این اجرا بیشتر به دلم میچسبد. گرچه همه آن اجراها با بازیگران حرفه‌ای و حقوق بگیر بودند اما این اجرا برایم لذت بیشتری داشت، چون اینجا هم یاد میدادم و هم یاد میگرفتم، اما آنجا فقط یاد میدادم.

 

بولتن: پس از این اجرا راضی هستید؟

بله خیلی راضی هستم و اصلا انتظار نداشتم تماشاگران اینقدر استقبال خوبی بکنند و هر شب سالن پر شود.

 

بولتن: این کار چقدر زمان برده است؟

حدود ۴ ماه.

 

بولتن: در این ۴ ماه چه کمبودها و نواقصی در تاتر تبریز توجهتان را جلب کرده است؟ با توجه به اینکه جامعه تاتری آذربایجان را هم از نزدیک دیده‌اید.

ببینید من با اروپا مقایسه نمیکنم چون به نظرم آنجا خیلی ایده‌ال است، و شرایط کاری ما اینجا خیلی متفاوت است. اینجا من هرقدر که از دولت و مسئولین ناراحت باشم بیشتر از آن خود بچه‌های تاتری و زیر آب زنی‌های‌شان دلگیر هستم، مشکل اصلی ما خود کسانی هستند که در کار تاتر هستند، عوض اینکه کمک کنند بیشتر با کارهای موذیانه سنگ اندازی می‌کنند، در این ۴ ماه من خیلی اذیت شدم از این بابت. اگر همت خود بچه‌ها نبود ممکن نبود کار اجرایی شود.

 

بولتن: در بازبینی کار مشکلی نبود مثل کارهای قبلی‌تان؟

اجازه کار را دادند ولی تنها مشکلی که وجود داشت این بود که آن‌قدر تاریخ بازبینی را جابجا کردند که در آن تاریخ بازیگر ما در تبریز نبود  (با هماهنگی قبلی) و از جیب خودمان پول گذاشتیم و برای ایشان بلیت هواپیما گرفتیم که صبح بیایند و عصر برگردند.

 

بولتن: پس طبق روال اکثر کارهای تاتری تهیه کننده ای نداشتید؟

بله من خیلی دنبال اسپانسر و تهیه کننده بودم ولی متاسفانه اکثر ذهنیت ها در فضای بابک نهرینی بود. اما جالب اینجاست که بعد از اجرا افرادی اظهار تمایل کردند!

 

بولتن: نظرتان درباره همین فضای بابک نهرینی که اشاره کردید چیست؟

همه جای دنیا هر ژانری هست. این تماشاگر است که انتخاب میکند. بابک نهرین کار بدی نمیکند. این سبک در ترکیه و آذربایجان و روسیه و بقیه جاها هم هست. این هم یک جنبه نیاز جامعه است، همانطوری که گفتم مشکل از خود ماست. امروز وقتی تماشاگر میاید به نمایش و سالن پر میشود یعنی اینکه تماشاگر با تاتر آشتی کرده است. حتی تا جایی که ما چند نفر را برگرداندیم چون جا نبود. ما بایستی این آشتی را نگه داریم. این آشتی با تولید آثاری که درد جامعه را بیان نمیکند حفظ نمی‌شود، آیا واقعا درد الان تبریز فلان نمایش فلان نویسنده است که فردی میاید و روی آن کار میکند؟  این نمایش در این مقطع زمانی به درد تبریز میخورد؟ با این که متنی خیلی قوی است. نمایش‌هایی در تبریز اجرا میشود که تماشاگر ۵ دقیقه مینشیند و فرار میکند. دیگر امکان ندارد شما بتوانید این تماشاگر را دوباره بیاورید.

 

بولتن: یعنی باید نمایش متناسب با نیاز جامعه در آن مقطع تولید شود …

همینطور هست، ببینید کارگردان بایستی از جامعه شناسی، روانشناسی، فلسفه و اقتصاد سر رشته داشته باشد. که بتواند در صحنه آن‌ها را به کار ببرد. هر شهری نیاز خود را دارد، من اگر این نمایش را قرار باشد در آذربایجان، اجرا ببرم، با این سبک نخواهم برد، کاملا تغییرش خواهم داد، چون درد باکو و تبریز یکی نیست. من در این نمایش سعی کردم به کمبودهایی که در جامعه تبریز میبینم اشاره کنم، دردهایی که واقعا من را خفه میکند و همه تلاشم را کرده‌ام. ما در قبال  مبلغی که از تماشاگران می‌گیریم باید بتوانیم تلنگری بزنیم و واقعا چیزی برای عرضه داشته باشیم. باید برای تماشاگر ارزش قائل شویم و کارهایی ارایه نکنیم که تماشاگر زده شود.‍

 

بولتن: از لحاظ مالی اشاره کردید عوامل از جیب خودشان خرج کرده‌اند. بلیت فروشی توانست هزینه‌هایتان را بازگرداند؟

نه اصلا راضی نیستم. اگر تاتر ما دولتی‌ست باید حقوق بگیریم.

 

بولتن: که نیست؟

اما دولتی‌هست! چون ما مورد بازبینی و کنترل واقع می‌شویم و مجوز می‌گیریم. بایستی به ما حقوق پرداخت شود. گیشه را هم نمی‌خواهیم. گیشه هرقدر که شد بفروشد، در قبال این بایستی در ماه من تاتری فلان مقدار حقوق بگیرم و من هم در قابل این حقوق موظف هستم ۶ ماه تمرین بکنم و ۶ ماه اجرا و این برای همه تاتری‌ها بایستی انجام شود. اگر این‌طور باشد هرکسی نمی‌تواند وارد عرصه تاتر شود. اسم ما دولتی‌ست ولی خودمان مستقل کار می‌کنیم!

 

بولتن: تناقض عجیبی‌ست! سالن و امکاناتی که فراهم کرده‌اند هزینه‌ای داشته است؟

ببینید به ما نه قراردادی داده‌اند نه پول داده‌اند نه چیزی. در عوض وقتی سالن را نیم‌ساعت بیشتر می‌خواهیم ساعتی ۱۰ هزار تومان از ما پول می‌خواهند! بلیت می‌خواهی بفروشی ده‌درصد را برمی‌دارند. عوض اینکه چیزی به ما بدهند از ما می‌گیرند! من این مساله را نمی‌دانستم و زنگ زدم به بقیه کارگردان‌ها و پرسیدم و گفتند بله همینطور هست و من تعجب کردم که چرا قبول کرده‌اید! و من به دلیل اینکه آنها قبول کرده‌اند، مجبور شدم قبول کنم.

 

بولتن: همان مساله مشکل جامعه تاتری اینجا هم دیده میشود …

وقتی اداره ما را از هر لحاظ: متن، بازبینی، بازیگران، بازخوانی کنترل می‌کند بایستی در مقابل این‌ها به ما قرارداد و پول بدهد. اگر قرار باشد من درصد بدهم می‌روم سالن اجاره می‌کنم و خصوصی کار می‌کنم! الان اینجا هم خصوصی محسوب می‌شود چه فرقی میکند؟ در این حالت هم مثل همه جای دنیا بایستی به منی که کارگردان هستم و نمایشی را اداره می‌کنم اعتماد بشود و ارشاد بداند که این فرد خودش بایدها و نبایدها را می‌داند، بله اگر اینگونه باشد هیچ توقعی ندارم. مساله اینجاست که شما اسپانسر هم‌ گیر بیاورید اداره به نوعی قسمتی از آن پول را از شما خواهد گرفت. حتی در مورد اسپانسر ها هم گاها اظهار نظر می‌کنند که فلان کس نمی‌تواند اسپانسر شود و نمی‌توانی لوگوی بهمان شرکت را بزنی این درد بزرگ ماست.

 

بولتن: با این حساب هزینه‌هایتان از محل فروش بلیت در نیامده؟

اگر مدت اجرایمان خوب بود در می‌آمد.  مثلا اگر دوماه مثل تهران اجازه اجرا میدادند میشد. البته با توجه به جمعیت تبریز یک ماه هم خوب هست.

 

بولتن: فکر می‌کنید در طول دو ماه هم همینقدر هر شب استقبال می‌شد؟

تعریف نمی‌کنم از کار ولی فکر می‌کنم کار بچه‌ها در حدی بود که حداقل یک ماه واقعا سالن پر برود.

 

بولتن: شما قبلا هم اشاره کرده بودید که برای دو دسته مخاطب کار می‌کنید. برای مخاطب عام و خاص. در این‌باره کمی توضیح می‌دهید؟

بله من همیشه اینجوری کار می‌کنم، سعی می‌کنم جوری کار کنم که مخاطب عام لذت ببره از کار و مخاطب خاص هم پیغامی که میتونه رو بگیره. این رو مدیون استادم آقای بختیار هستم. ایشان همیشه می‌گفتند جوری نمایش کار کنید که عوام لذت ببرند و خواص بفهمند که چه می‌خواهی بگویی.

 

بولتن: اینطور به نظر میرسد که بدن و حرکت بار بیشتری در کار شما دارد. از منظر شما زبان و بدن به چه میزان در تاتر درگیرند؟

انسان بیشتر با تصویر میتواند ارتباط برقرار کند. مثلا اگر من از شما بپرسم که در نقطه اوج فیلم مورد علاقه‌ات چه دیالوگی هست احتمالا  نتوانید بگویید اما می‌توانید آن صحنه را تعریف کنید. به نظر من زبان فرع هست و اصل صحبت با بدن صورت می‌گیرد. اگر دقت کنید قبلا هم انسان با حرکت و رقص ارتباط برقرار می‌کرده است و حتی حیوانات هم با نگاه‌ها، شاخ‌ و بدن همدیگر را می‌فهمند، پس تصویر در انسان‌ها خیلی مهم هست و ما همیشه در ساختن این تصویر مشکل داشته‌ایم، که البته خوشبختانه در سینما کمابیش استفاده می‌شود اما در تاتر خیلی از آن فرار کرده‌ایم چون نتوانسته‌ایم آن‌طور که باید آن را اجرا کنیم. ذهن تمامی انسان‌ها به دنبال تصاویر هست، لذت مخاطب هم در هرچه بهتر گرفتن این تصویر هست. و شاید فردی عامی تصویری را ببیند و سر در نیاورد دقیقا چه بوده ولی لذت ببرد.

 

بولتن: شما چه پیغامی را میخواستید به مخاطبین خود منتقل کنید در این کار؟

برداشتی که هر فرد دارد برای من کاملا محترم هست و دوست ندارم برداشت‌های افراد را خراب کنم، هیچ‌وقت نمی‌گویم که شما بد متوجه شده‌اید یا خوب. هنر تاتر به این خاطر هنر یکتایی‌ست که هرکسی بتواند پیغام متناسب با درک و پس‌زمینه ذهنی خودش را برداشت کند.

 

بولتن: بازخورد مخاطبین را از کار چطور دیدید؟

چیزی که برایم جالب بود از بازخوردهایی که بهم می‌رسید این بود که یا می‌گفتند خیلی خوب بود یا می‌گفتند خیلی بد بود و کسی را ندیدم که بگوید معمولی بود! تا جایی که یکی از تماشاگران کاراکتر نافائل را تا حد کارهای بابک نهرین پایین آورد و فردی هم وصل کرد به ژان پل‌سارتر!

 

بولتن: از کارهای اخیری که در تاتر تبریز اجرا شد کدام کارها را توانستید ببینید و نظرتان راجع‌به‌آن‌ها چیست؟

مدت کمی در تبریز بودم و نتوانستم بعضی کارها مثل ستارخان را ببینم ولی از بین چند تایی که دیدم بعضی واقعا به شعور تماشاگر توهین محض بود، آن‌قدر از لحاظ کیفیت پایین بودند که تماشاگر ۱۰ دقیقه بیشتر ممکن نیست تحمل کند و من خودم ۱۵ دقیقه بیشتر نتوانستم کار را ببینم. بین کارهایی که دیدم نمایش هفت طبقه کار کارگردانی شده‌ای بود و تبریز به همچین نمایش‌هایی نیاز دارد و اگر چند تا همچین نمایشی باشد در تبریز تاتر تبریز متحول می‌شود. به همچین نمایشهایی نیاز داریم.

 

بولتن: اگر شما مدیر تاتر شهر بودید چه رویکردی پیش میگرفتید؟

من اگر مدیر تاتر تبریز باشم به امثال آقای پوریان کار سفارش می‌دهم نه اینکه نمایشش را رد کنم. تخصص آقای پوریان درام هست و در این کار عالی هستند. باید به این تخصص‌ها ارزش قائل شد و برای انتقال پیام‌های لازم جامعه از ایشان حمایت کرد.

 

بولتن: در آینده میخواهید در تبریز کار کنید؟ باز به همین سبک؟

در این فرم خواهد بود. ولی کار بعدی کاری خواهد بود که شاید 80 درصد حرکت و رقص مدرن و 20 درصد دیالوگ هست، سعی خواهم کرد تصویرهایی بسازم که بیننده عام هم لذت ببرد، چیزی که در ذهن دارم و الان دارم رویش کار می‌کنم سبکی کلاسیک در فضای ابزورد دارد که تلفیقی از نمایشنامه رومئو و ژولیت و در انتظار گودو هست.

 

بولتن: فکر می‌کنید با کار کردن در اینجا بیشتر میتوانید بیاموزید یا با سفر؟

ضرب‌المثلی هست که می‌گوید: «چؤخ اؤخیان چؤخ بیلمز چؤخ گئزن چؤخ بیلر»، و به نظر من بقیه کارگردان‌ها هم باید کمی بگردند و ببینند.

 

بولتن: کار آینده شما با چه گروهی خواهد بود؟

با همین شاگردان جناب آقای مولویان کار خواهم کرد، دوست دارم بنا را خودمان بگذاریم.

 

بولتن: ممنون از وقتی که گذاشتید.

خواهش میکنم و ممنون از شما.