
برای اسکار فروشنده اصغر فرهادی
این جایزه ترحم بود
با عرض سلام و خسته نباشید
نمیدانم خوشحال باشم یا نه؟! یکسو شهاب حسینی و ترانه علیدوستی و هنرمندان بزرگ ایران، سینمای ایران و کسانی که در ” فروشنده ” تلاش کردند و یک سو سیاست!
قبل از صحبت های ترامپ و اتفاقاتی که برای آمریکا افتاد ما شانس بسیار کمی داشتیم، و من نمیتوانم مرز بین سیاست، هنر و فلسفه را بفهمم. من عاشق “درباره الی” بودم، “جدایی نادر از سیمین” را دوست داشتم اما “فروشنده” تکراری بود که قبلا اتفاق افتاده بود. فروشنده ضعف سناریو و داستان دارد، چیزی که از فرهادی بعید بود. ساختار فیلم بیربط به فضای اجتماعی واقعی ایران است، چیزی که مجابم کرد بعد از دیدن “بیست و یک روز بعد” که یک فیلم عادی اجتماعی بود دست بزنم و بگویم چقدر دردهای واقعی گاها دوست داشتنیترند! فروشنده سیر تصویربرداری و انتخاب تصویر و پلانش شلوغ و درهم بود. جدا از این، فکر میکنم ایدهآلگرایی است اما گاهی به فیلمسازان بلوک شرق در خیلی از مباحث غبطه میخورم، چیزی که کاش فرهادی گوشهای از این روشنفکری را تجربه میکرد تا امروز به باد آزادی بیان، اعتراض نشان دادن خود مقابل سیاستهای غلط غرب در سیر تسلسل نمیافتاد و جوان های فیلمساز و مردم را سر کار نمیگذاشت. بگذریم من خیلی خوشحالم که پروفسورهای ایرانی را روی استیج میبینم، با لباس و استایل برازنده، اما اسکار جایی است برای شعار یا قضاوت معیارهای هنری؟
فرهادی عزیز! فروشنده به قدرت کارهای قبلیات نبود و من به عنوان یک ایرانی “تونی اردمن” و حتی “او” را ترجیح میدادم، اما این به آن معنی نیست که خوشحال نیستم. این جایزه مثل نمرهی خوبی است که از استادی که دوستمان دارد میگیریم، ولی من ترجیح میدهم نمرهی خوب را از استادی بگیرم که دوستم ندارد که لذتبخشتر است. هنر یعنی دفاع کردن، و نشان دادن مواردی که ضعیف است و جامعه نمیتواند آنها را ببیند. سینما یعنی بزرگتر از هر سیاستی، ایدئولوژی بودن، اما وقتی تمام جهان، روزنامهها و ژورنالها دربارهی این محدودیتهای خندهدار (محدودیت مهاجرتی ترامپ) نوشتند، این دیگر شعار و دفاع نبود، این سیاستی دیگر بود.
فرهادی عزیز! هنر ریاضی نیست که با اضافه کردن چند عدد تو را برنده کند، هنر علم قلبهاست. فروشنده هیچگاه هیچ قلبی را در ایران به لرزه در نیاورد، که تعریف و تشریح خندهداری از این کشور بود.
راجع به “فروشنده” قبلا نوشتم، اما به عنوان یک ایرانی جایزهام تنها “جدایی نادر از سیمین” بود و این جایزه تنها یک ترحم بود. این جایزه شاید فاتحه سینمای ایران را بخواند، با این جوی که ایجاد شده و مشکلات داخلی سینما کاش این ترحم را نمیپذیرفتید. سینمای ادا، تاریک و شِبه فرهادی کاش پایان میپذیرفت که گویا عدهای نمیخواهند و عدهای نمیگذارند!!
علی رضاوند / اسفند ۹۵




آقای رضاوند عزیز … عرض به حضور منور سرکار که فیلم “او” اصلا نامزد کسب اسکار نبود که رقیب این فیلم برای کسب اسکار باشه…و لطفا اگه میشه برای خوب و بد بودنهایی که بیان کردین دلیل بیارین تا حرفهاتون باور پذیرترباشند.