اطلاعیه

اگر رویدادی وجود دارد که می‌خواهید بقیه هم از آن با خبر شوند، اطلاعات رویداد را (عکس و توضیحات مناسب)
به ایمیل info[at]ebultan.com ارسال نمایید تا به صورت رایگان و با نام خودتان در بولتن درج گردد.

انتخاب سردبیریادداشت

یادداشتی بر فیلم لاتاری به قلم احسان فرتاش

فیلم لاتاری

یادداشتی بر فیلم لاتاری به قلم احسان فرتاش – لاتاری تنها نیست. قبول. اما چند لحظه کف نزنید لطفا. فیلم با اینکه توانسته کارگردان­ اش را از اتهام توانایی صرف، در ساخت کارهایی که در زمان مشخصی اتفاق می افتد مبرا کند ولی ناباورانه خشت اول را کج می گذارد تا نشان دهد هرگز قادر نیست بستر عشق پسر جوان به دختر را مهیا کند و از چرایی وقوع چنین احساسی به تماشاگرش توضیح دهد. و این خشت های بعدی را پی در پی دچار مشکل می کند. اما رفع اتهام به این خاطر است که این بار مخاطب به اندازه شخصیت ‌های اصلی اطلاعات دارد و با آنها در مسیر جستجوی حقیقت همراه می ‌شود. فیلمساز سعی می‌کند با قاب ‌های ثابت، حرکت آرام دوربین و داشتن فاصله نسبت به سوژه‌ ها، مخاطب را به عمق صحنه ببرد و همه چیز را برای حدس و گمان و قضاوت های احتمالی پیش رویش بگذارد. صرف نظر از تمام نقاط ضعف و قوت فیلم شاید نوشتن یک مقدمه کوتاه قبل از دیدن آن بد نباشد.

در یک داستان صوتی که چند روز پیش گوش می کردم راوی، هنرآموز کلاس داستان نویسی است که از ضعف ­های معلم جدید که به جای گارسیا – معلم قبلی- آمده، صحبت می­کند. تلاش معلم جدید برای به دست آوردن دل شاگردان جای بحث دارد ولی جالب تر از آن هادی حجازی فر است که با سه لحن مختلف به جای این سه نفر حرف می زند. او راوی را ساده، سرراست و کمی عصبی صحبت می کند؛ مثل کمال در ماجرای نیمروز. احتمالا اگر احمد متوسلیان در ایستاده در غبار صدا داشت، به مانند گارسیا حرف می زد. و نهایتا لحن معلم جدید را می شود همان موسای لاتاری دانست؛ پر استرس و گناهکار. این چند سطر را ننوشتم تا پشت بندش نتیجه گیری کنم؛ منتها شاید همه مان کمال، احمد متوسلیان، موسی، راوی، گارسیا و معلم جدید را مدیون کسی نباشیم جز محمد حسین مهدویان. کسی که تمام انرژی اش در فیلمسازی را صرف جزئیات می کند و صیادی است که از صیدها در مسیر درست بهره می جوید. احمد متوسلیان را از دل حجازی فر بیرون می کشد و پس‌تولید کار را با زیرکی به یک تدوینگر خوش فکر می سپارد. خودش را مسئول جهت دهی می داند؛ شاید برای همین است که وقتی فیلم های او روی پرده سینما می نشیند دنبال فرم جدید از یک تدوین خوب هستیم. ژانر اکشن، صحبت از منافقین، اتفاقات دهه شصت و یا قاچاق انسان موضوعات کلیدی و کم کلیشه اند که برای همه مان جذابیت های خاص خودشان را دارند؛ ولی ماجرا تنها این نیست. او به خاطر نوع نگاه رئالیستی به جامعه راه اش را از بقیه جدا می کند: بستر اجتماعی ولی با روایتی متفاوت. او را در مستندهایش می توان شناخت. ولی بعد از دیدن ایستاده در غبار شک می کنی که او را واقعا شناخته ای و کلافه می شوی از این همه خوب فهمیده شدن شکل تدوین در یک فیلم ایرانی. «مال»ی که وطنی است؛ مخصوص خودت است و مطمئنی که از دل فیلم های دهه ۱۹۸۰ آمریکایی بیرون نیامده. در بستر اجتماعی فیلم فضایی باید ایجاد کرد تا بتوان تضاد بین ایدئولوژی‌ ها، درام محوری، تقدس زدایی از کاراکتر مقدس و الخ را به خوبی نشان داد و این شکل از دکوپاژ که در فیلم های مهدویان منحصر به فرد است، قطعا تامین کننده بخش زیادی از انتظارات ما نسبت به کلیت فیلم خواهد بود. بگذارید این مقدمه را اینگونه تمام کنم که مهدویان، این فرزند خلف دنیای مستند، فرم شخصی خودش را در فیلمسازی پیدا کرده و در سه فیلمی که ساخته چون معلمی تازه کار سعی در به دست آوردن دل شاگردانش را دارد.

نشر از بولتن فرهنگی هنری تبریز

 

دیدگاه خود را ثبت کنید