
نگاهی به نمایشگاه عکس موبایلی با رویکرد مستند اجتماعی
شاید امروزه هیچ دوربینی به اندازهی دوربینهای موبایل برای عکاسی مستند اجتماعی مناسب نباشد به این دلیل که، موبایل به عنوان وسیلهای که در دسترس عموم است، توجه کسی را جلب نمیکند و به راحتی میتوان از آن در موقعیتهای مختلف استفاده کرد. امکانات رو به گسترش دوربینهای موبایل نیز که برآمده از خواست مصرفکنندگان آن است، بیش از پیش آن را به وسیلهای کارا در عکاسی شهری بدل میکند.
اما موبایل به مثابه دوربین، چالشی جدید را دامن زده است. چالشی که پیش از این با ورود دوربینهای دیجیتال آغاز شده بود: پیش از این هنرمندان به عنوان خاصترین قشر یک جامعه، ابزار و توانایی خاصی نیز داشتند که اعتبار آنها به حساب میآمد. دوربینهای عکاسی و فیلمبرداری به عنوان ابزاری تخصصی در دسترس همگان نبودند و عکاسی فقط با فشار دادن دکمهی شاتر تمام نمیشد. ولی با ورود دوربینهای دیجیتال و بعد موبایلها، این وسیلهی خاص در دسترس مردم قرار گرفت. برج عاج هنرمندان در حال تسخیر شدن به دست مردم بود!
ولی فقط مدت زمانی کوتاه لازم بود تا معلوم شود که این تسخیر برآمده از یک بدفهمی است. هنر یک هنرمند کمترین ارتباط را به ابزار کارش دارد. هر چند هنرهای نوین همچون سینما و عکاسی از ابزاری استفاده میکردند که استفاده از آنها تخصص لازم داشت ولی همچون هنرهای دیگر، این ابزار نبودند که هنر را خلق میکردند! همچنان که مردم عادی با داشتن قلممو و رنگ نقاش، و با داشتن کاغذ و قلم نویسنده نمیشدند، دسترسی آسان به دوربینهای عکاسی و فیلمبرداری نیز آنها را هنرمند نمیکرد. این مسئله مخصوصا زمانی بیشتر نمایان شد که کارگردانان و عکاسان صاحبنام از موبایلها برای خلق آثار هنری استفاده کردند تا ثابت کنند که هنر نه به داشتن ابزار، که به کیفیت استفاده از آن از یک طرف، و به داشتنی ذهنی خلاق از طرف دیگر مربوط میشود.
بدفهمی “هنر یعنی ابزار” فقط به مردم عادی اختصاص ندارد. هر از گاهی اتفاق میافتد که هنرمندی برای توجیه ضعف کار خود از این استدلال استفاده میکند!
نمایشگاه “عکس موبایلی با رویکرد مستند اجتماعی” که از ۲۵ تا ۳۰ مهر در گالری رودکی برگزار شد، مجموعهای از عکسهای موبایلی پوریا سیمینپور و پریا شریفی را دربرداشت. هر چند موضوع اغلب عکسهای دو عکاس مشابهتهایی داشتند ولی نکات افتراقی هم بین آثار آنها مشهود بود. اگر پریا شیروانی به حضور سوژههای انسانی در عکسهایش اهمیت بسیاری میدهد، پوریا شیروانی حضور غیابی او را هم به تصویر میکشد. تصویر صندلیای خالی در کنار دریا میتواند بهترین مثال برای این مسئله باشد. از طرف دیگر برخی از عکسهای سیمینپور نشان میدهند که او به چیزی بیش از مستندنگاری عکاسانه اهمیت میدهد. عکسهای او با قابلیت تحلیلهای خاص واجد زیرلایههای معناییای هستند که باعث میشود مخاطب زمان بیشتری را برای کشف معناهای پنهان در مقابل عکسها بگذراند. در مقابل، عکسهای شریفی با صمیمیت خاصی که دارند به لحاظ حسی تاثیرگذارتر به نظر میرسند. فارغ از این نکات افتراق، عکسهای هر دو عکاس نشان میدهند که هر دو نسبت به قدرت کادر، کمپوزیسیون و رنگ اشراف کافی دارند.
شاید اگر دو عکاس جوان خود را به کادر مربع محدود نمیکردند و حساسیت بیشتری در انتخاب برخی عکسها و دقت مضاعفی در چینش عکسها به خرج میدادند، این نمایشگاه میتوانست تاثیری به مراتب بیش از اینها داشته باشته باشد. ولی علیرغم این مسائل، این نمایشگاه این قدرت را دارا بود که در ذه مخاطب خود تاثیری ماندگار داشته باشد.







