
یادداشتی برای شعر امروز
«هر متن موزونی شعر نیست»
هنر، نقطهی تلاقی فرم و محتواست که حاصل و هماهنگی بین این دو، زیبایی و قدرتمندی چشمگیر یک اثر محسوب میشود.
شعر هم که از ابتدا بخاطر دربرداشتن مشخصههای محتوایی و زیبایی در فرم، جلوهای شاخص از هنر شناخته میشود، هرگز از این قاعده مستثنا نبوده است.
در این بحث که یک اثر چگونه میتواند هم زیبا و هم پرمحتوا باشد، به خالق اثر یا شاعر شعر میرسیم. و به اینکه یک شاعر افزون بر داشتن ذوق ادبی، طبیعتاً باید پس زمینهای به نام سواد داشته باشد. البته اینجا منظور از سواد مدرک نیست. آن را میتوان اندیشه، نظر یا… معنا کرد.
اگر به شاعران شهیر سرزمین خودمان همچون سعدی شیرینسخن مراجعه کنیم، پیوند اندیشه و زیبایی را در آثار فاخر او به وضوح میتوانیم ببینیم: «طریقت به جز خدمت خلق نیست/ به تسبیح و سجاده و دلق نیست.» سعدی در این بیت که از گلستان انتخاب شده است، اندیشه و نظر صریح خود را در عین زیبایی به گوش خواننده میرساند.
وقتی از شاعر بودن هزاران نفر در فضاهای مجازی چشم بپوشیم، میرسیم به شاعرانی که نسبتا شناخته شدهاند و کارهایشان مخاطب دارد(حال بماند اینکه از چه طرقی مخاطب پیدا کردهاند). بیشتر آنها بعد از اینکه تاحدودی بر وزن و قافیه مسلط میشوند، شروع به بافتن زلف یار و ستایش خال یار میکنند. متاسفانه مخاطبان غیرحرفهای هم که زیاد در باب این بافتنها موشکافی نمیکنند، هر نوشتهی موزونی را به عنوان شعر قبول میکنند.
یک وجهه از این اوضاع وخیم، دربارهی شعر نو و بیشتر شعر سپید صدق میکند. وقتی آنهایی که فقط تعریفشان از شعر سپید «شعری فاقد وزن عروضی و اجباری نبودن قافیه است»، دیگر میتوان حدس زد که در یک جمع پنج نفری، شش شاعر سپیدسرا داشته باشیم و در نتیجهی گرفته شدن حال شاعرها، با باران شعر نو مواجه شویم.
شاعران امروز ما با تکیه بر بیت « یک عمر میشود سخن از زلف یار گفت» از صائب تبریزی، تصمیم گرفتهاند چشمشان را بر پیرامونشان که پر است از مضمون و موضوع ببندند و قید محتوا را بزنند.
از شعر فارسی که روحی زلال داشت و جسمی قدرتمند، اکنون چیزی جز چند تکه استخوان نمانده است. البته همیشه بودند و هستند شاعران شاعری که حتی خون جاری در رگهایشان را وقف ادبیات فارسی کردهاند تا این درخت بیش از پیش تنومند باشد و استوار؛ ولی با پا در عرصه گذاشتن فضاهای مجازی و تصور پیمودن ره صدساله در یک شب، نیز تشویقهای کاذب، بیشتر جوانان شاعر ما به تکرار مکررات وا داشته شدهاند.
اول باور کنیم که دنیا از هر شاعر یک نسخه نیاز دارد و دوم با سبک و مضامین تازهای وارد دنیای شعر و ادبیات شویم. و بهترین کار این است که اگر خود متوجه شدهایم نوشتههای موزونمان شعر نیستند، آهسته و بیحاشیه، عرصه را برای جوانان مستعد رها کنیم.
گرچه عشق باب مورد پسند همگان، مخصوصاً مخاطبان جوان است؛ ولی امروزه نوشتن از عشق برای شاعران تازهکار، تبدیل به نردبانی برای رسیدن زودهنگام به شهرت شده است. باید یقین داشت پرداختن به رسالت اصلی شعر و یافتن مضامین و محتواهای ناب و جدید اجتماعی، و همچنین زبان گویای جامعه بودن در دنیای امروز ادبیات که تشنهی محتواست، به هیچ وجه بیثمر واقع نخواهد شد.
/بهنام عبداللهی/



