
جان اشتاین بک
جان اشتاین بک – جان ارنست استاینبک جونیور (به انگلیسی: John Ernst Steinbeck, Jr.) (زاده ۲۷ فوریه ۱۹۰۲ – درگذشته ۲۰ دسامبر ۱۹۶۸) که در منابع فارسی بیشتر با نام جان اشتاینبک شناخته میشود، یکی از شناخته شدهترین و پرخوانندهترین نویسندگان قرن بیستم آمریکاست. از بهترین آثارش میتوان بهخوشههای خشم (۱۹۳۹۹) اشاره کرد.
جان استاینبک در سال ۱۹۰۲ در کالیفرنیا بهدنیا آمد. پدرش خزانهدار و مادرش آموزگار بود. پس از تحصیل علوم در دانشگاه استانفورد، در سال ۱۹۲۵ بیآنکه دانشنامهای دریافت کرده باشد دانشگاه را رها کرد و به نیویورک رفت. در این شهر خبرنگاری کرد و پس از دو سال به کالیفرنیا برگشت. مدتی به عنوان کارگر ساده، متصدی داروخانه، میوهچین و… به کار پرداخت و به همین سبب با مشکلات برزگران و کارگران آشنا شد. پس از آن پاسبانی خانهای را پذیرفت و در این زمان وقت کافی برای خواندن و نوشتن پیدا کرد. زمانی که جهان بهسرعت به سمت مدرنیسم پیش میرفت و ادوات جدید کشاورزی جایگزین بیل و گاوآهن میشد، او در اندیشهٔ غم و درد و رنج آنان بود. نخستین اثرش جام زرین را در سال ۱۹۲۹۹ نوشت. نگاه انساندوستانه و دقیق او به جهان پیرامون و چهرهٔ رنجکشیدهٔ خودش سبب درخشش او در نوشتن آثاری چون موشها و آدمها و خوشههای خشم شد.
خوشههای خشم او در سال ۱۹۳۹ منتشر شد و جایزه پولیتزر را از آن خود کرد. استاینبک به سبب خلق این آثارش جایزۀ نوبل سال ۱۹۶۲ را برد. از نوشتههای دیگر او به چراگاههای آسمان، به خدایی ناشناس، تورتیلافلت، دره دراز، ماه پنهان است، دهکدهٔ ازیادرفته، کره اسب کَهَر، شرق بهشت، مرواریدو پنجشنبهٔ شیرین میتوان اشاره کرد.
استاینبک در سال ۱۹۶۲ برنده جایزه نوبل ادبیات شد. مشهورترین آثار او موشها و آدمها (۱۹۳۷) و کتاب برنده جایزه پولیتزر، خوشههای خشم (۱۹۳۹) هستند که هردو نمونههایی از زندگی طبقه کارگر آمریکا و کارگران مهاجر در دوره رکود بزرگ هستند.
البته وی در اواخر عمر همانند جرج اورول از مواضع چپ خود اظهار ندامت کرده و از جنگ آمریکا در ویتنام علیه حکومت کمونیستی آن نیز پشتیبانی کرد. حتی خود به ویتنام رفته و به قول خود از «عملیات قهرمانانه» سربازان آمریکایی گزارش تهیه میکرد.
کتابشناسی
- جام زرین (۱۹۲۹)
- سبزهزارهای بهشت (۱۹۳۲)
- تورتیلا فلت (۱۹۳۵)
- نبردی مشکوک (۱۹۳۶)
- موشها و آدمها (۱۹۳۷)
- دره طویل (۱۹۳۸)
- خوشههای خشم (۱۹۳۹)
- ماه پنهان است (۱۹۴۲)
- راسته کنسروسازی (۱۹۴۵)
- اتوبوس سرگردان (۱۹۴۷)
- داستان مروارید (۱۹۴۷)
- یکبار جنگی رخ داد (۱۹۵۸)
- به خدای ناشناخته (۱۹۳۳)
- اسب سرخ (۱۹۳۳)
- پنجشنبه شیرین (۱۹۵۴)
- شرق بهشت (۱۹۵۲)
ترجمه فارسی آثار
- خوشههای خشم ترجمه شاهرخ مسکوب و عبدالرحیم احمدی
- موشها و آدمها ترجمه پرویز داریوش و سروش حبیبی
- به خدای ناشناخته ترجمه محمد معینی
- مروارید ترجمه نصرتالله مهرگان و سروش حبیبی
- شرق بهشت ترجمه بهرام مقدادی و پرویز شهدی
- سلطنت کوتاه پپین چهارم ترجمه حمید الیاسی
- اسب سرخ ترجمه سیروس طاهباز
- دره طویل ترجمه سیروس طاهباز
- ماه پنهان است ترجمه پرویز داریوش
- چمنزارهای بهشت ترجمه: پرویز داریوش (با عنوان سبزهزارهای بهشت: مهرداد وثوقی)
- راسته کنسروسازی ترجمه مهرداد وثوقی
- آتش فروزان ترجمه مرضیه خسروی
روزگاری جنگی بود ترجمه مرضیه خسروی**************************————–
ده حقیقت درباره خوشه های خشم
۱٫ این کتاب جاده ۶۶ را برای همیشه ضبط کرددر کتاب «خوشه های خشم»، اشتاین بک اولین نویسندهای شد که به جاده ۶۶ اشاره کرد – همان جاده دو خطه ۲۴۴۸ مایلی که شیکاگو را به لس آنجلس وصل می کند – آن هم به عنوان «جاده مادر». او با این کار تصویر رستگاری این جاده را ضبط کرد و آن را تبدیل به یک نماد فرهنگی کرد. خانواده داستانی «جود» در این رمان یکی از مثال های هزاران نفری بودند که با استفاده از جاده ۶۶ از نومیدی ایالت شن روان دور شدند تا به کالیفرنیا مهاجرت کنند. اشتاین بک نوشته بود: ۶۶ جاده مادر است، جاده عزیمت.
۲- رمان او سوزانده و تحریم شد
انجمن کشاورزان متحد کالیفرنیا این رمان را دروغ و پروپاگاندای کمونیستی خواندند. این در حالی بود که این کتاب مدت کوتاهی توسط ژوزف استالین نیز در اتحاد جماهیر شوروی تحریم شده بود زیرا حزب کمونیست حاکم از این تفکر که حتی بینواترین آمریکایی هم میتواند صاحب یک ماشین باشد خوشحال نبود. اشتاینبک چندین بار تهدید به مرگ شد و افبیآی او را تحت نظر قرار داد. کتاب او در بسیاری از کتابخانهها ممنوع شد و نسخه هایی از آن به صورت سمبلیک در شهرهای سراسر آمریکا سوزانده شدند. دبلیو بی کمپ یکی از موفق ترین تولیدکنندگان نخ در کالیفورنیا که مسئولیت سرپرستی عمل سوزاندن این کتاب در بیکرزفیلد را بر عهده گرفته بود گفت: ما عصبانی هستیم، اما نه به خاطر اینکه تحت حمله خارجی قرار گرفتهایم، بلکه به خاطر اینکه با کتابی تحت حمله قرار گرفته ایم که نهاییترین وجه معانی کلمه «وقیح» است.
۳٫ این کتاب در یک جمعه خاص منتشر شد
کتاب در روز جمعه چهاردهم ماه آوریل سال ۱۹۳۹ منتشر شد، درست در همان روزی که فیلم «بلندیهای بادگیر» با بازی لارنس اولیویه پیش نمایشاش را در شهر نیویورک آغاز کرد. این روز همچنین همان روزی بود که رییس جمهور روزولت به هیتلر نامه نوشت و گفت: آیا حاضرید ضمانت کنید که نیروهای مسلحتان به منطقه و یا املاک این ملتهای مستقل حمله نخواهند کرد؟ منظور ازملتهای مستقل فهرستی متشکل از کشورهای لهستان، بلژیک، فرانسه، بریتانیا و ایرلند میشد.
۴٫ نوشتن این کتاب اعصاب اشتاین بک را تحت تاثیر قرار داده بود
این رمان طی مدت زمان پنج ماه نوشته شد (از ماه های ژوئن تا اکتبر سال ۱۹۳۸) و دفترهای خاطرات او («روزهای کاری: ژورنال خوشه های خشم») مردی را نمایان می کنند که در حال از دست دادن کنترل و اعتماد به نفسش بوده است. او در زمان مرگ باجناقش این رمان را می نوشت و در همین حال برای جنگ و نیز فروش خانهاش در کالیفرنیا کاملا تحت فشار قرار داشت. او نوشته بود: آیا کتابی تا به حال تحت همچین شرایط هیجان انگیزی نوشته شده است؟ تمامی سیستم عصبی من خرد شده است. امیدوارم به سمت حمله عصبی کامل پیش نروم. ای کاش میتوانستم برای مدتی ناپدید شوم. چیزهای خیلی زیادی هستند که مرا عصبی می کنند. می ترسم این کتاب از هم بپاشد. اگر این اتفاق بیفتد، من هم از هم می پاشم.
وقتی که کار نوشتن کتاب به پایان رسید او نوشت: آن کتاب بزرگی که امیدش را داشتم از آب درنیامد. تنها یک کتاب معمولی است. البته همین کتاب معمولی برنده جایزه پولیتزر ادبیات سال ۱۹۴۰ شد.
۵٫ او به تحقیقاتش افتخار میکرد
در حین نوشتن «خوشه های خشم»، اشتاین بک از کمپ آروین متعلق به دولت فدرال، نزدیک بیکرزفیلد که در رمان به عنوان «کمپ ویدپچ» به نمایش درآورده شده است بازدید کرد و کتابش را با تمرکز بر این یافته ها نوشت. هنوز هم کارگران مهاجر از این کمپ استفاده می کنند.
۶٫ باید نسخه اول کتاب را نگه می داشتید
نسخه اولیه هاردبک چاپ وایکینگ پرس ۶۱۹ صفحه (۲۶۰ هزار کلمه) داشت و قیمتش ۲٫۷۵ دلار بود و یک روکش خاکی با طراحی المر هیدر نیز داشت. حدود ۵۰ هزار نسخه از آن به چاپ رسید و تبدیل به پرفروش ترین کتاب در آمریکا در سال ۱۹۳۹ شد. تا ماه فوریه سال ۱۹۴۰، کتاب به چاپ یازدهم خود رسیده بود و حدود ۴۲۹ هزار نسخه از آن به فروش رفته بودند. هر یک از این نسخههای اولیه اکنون ۱۵ هزار یورو ارزش دارد.
۷٫ عنوان کتاب چطور به وجود آمد
عنوان این کتاب از «سرود نبرد جمهوری» گرفته شده است: چشمان من شکوه آمدن خدا را دیده اند/او تاکستانی که خوشههای خشم در آن انبار شده اند را پایمال می کند. این سرود توسط جولیا وارد هاو یکی از طرفداران براندازی اصول بردگی در سال ۱۸۶۱ نوشته شده است. اشتاین بک گفته بود: من از این سرود خوشم میآید چون یک نوع رژه است و این کتاب نیز یک نوع رژه است.
۸٫ اشتاین بک عاشق بازی نقش تام جود توسط هنری فوندا بود
دریل زانوک حقوق رسمی ساخت فیلم «خوشه های خشم» را به مبلغ ۷۵ هزار دلار خریداری کرد. زانوک که نگران پیش آمدن بحث و جدل بود، مراسم پیش نمایش فیلم «خوشه های خشم» را در نیویورک برگزار کرد. این فیلم که توسط جان فورد کارگردانی شد، نقدهای درخشانی دریافت کرد. اشتاین بک درباره نقش آفرینی هنری فوندا گفت که بازیگری او باعث شد کلمات خودش را باور کند. اشتاین بک و فوندا با هم دوست ماندند و فوندا در مراسم ختم اشتاین بک در سال ۱۹۶۸ شعر «اولیسه» آلفرد لورد تنیسون را بازخوانی کرد.
۹٫ خشم خوشهها هم هست
اشتاین بک تنها نویسنده ای نیست که از عنوان «خوشههای خشم» برای یک کتاب استفاده کرده است. در سال ۱۹۱۷ بوید کیبل (۱۸۷۸-۱۹۴۳) یک کتاب داستان با همین نام نوشت که زیرعنوان آن «بیست و چهار ساعت در زندگی یک سرباز مستور» بود و داستانش در زمان جنگ جهانی اول به وقوع میپیوست. در سال ۲۰۰۳ نیز لویس پردو کتابی با عنوان «خشم خوشهها» نوشت که درباره صنعت پرورش انگور است.
۱۰٫ رمانی که ترانه هم شد
بروس اسپرینگستین مفتخر به دریافت یک مجسمه نیم تنه برنزی از جان اشتاین بک شده که هنگامی که در سال ۱۹۹۶ برنده جایزه اشتاین بک از مرکز اشتاین بک در دانشگاه ایالتی سن حوزه در کالیفرنیا شد، آن را دریافت کرد. دلیل اهدای این جایزه به اسپرینگستین این بود که او با الهام از آهنگهای وودی گوتری درباره دوران شن روان، آهنگی بر پایه «خوشه های خشم» با نام «روح تام جود» ساخته بود.
نقد و بررسی رمان خوشه های خشم
این رمان در محکومیت بیعدالتی و روایت سفر طولانی یک خانواده تنگدست آمریکایی است که به امید زندگی بهتر از ایالت اوکلاهما به کالیفرنیا مهاجرت میکنند اما اوضاع آنگونه که آنها پیشبینی میکنند پیش نمیرود. اتفاقات این رمان در دهه چهل میلادی روی میدهد.جان اشتاین بک این رمان را در سال ۱۹۳۹ منتشر کرد.وی برای نگارش این رمان برنده جایزه پولیتزر شد. این رمان هم اکنون جزو چهل اثر کلاسیک سدهٔ بیستم بهشمار میآید. مجله تایم نیز این رمان را در فهرست صد رمان برتر انگیسی زبان از سال ۱۹۲۳ تا سال ۲۰۰۵ جای دادهاست.
جان فورد در سال ۱۹۴۰ فیلمی با همین نام با هنرپیشگی هنری فوندا بر اساس داستان این کتاب ساختهاست.
این کتاب زیاد به مذاق سرمایه دارن و زمین داران آمریکا خوش نیامد و برای مدتی توی آمریکا ممنوع شد ولی بدلیل حقیقت گویی و هم دردی با قشر پائین جامعه جای خودش را باز کرد و خواننده های زیادی داشت.نارضایتی سرمایه داران از حقیقت گویی اشتاین بک آنها را واداشت تا حرفهایی بر خلاف انچه کتاب گفته بود تحویل کشاورزان که اغلب هم بی سواد بودند،بدهند. آنها کتاب را ضد کلیسا معرفی کردند و همین طور به دروغ گفتند که تصویری که این کتاب از کشاورزان به نمایش گذاشته تصویر مردمی وحشی است. کشاورزان هم از همه جا بی خبر به کتابخانه ها رفتند و این کتاب را آتش زدند.
این کتاب در سال ۱۹۴۰ جایزه پولیتزر(معتبرترین جایزه روزنامه نگاری در آمریکا) و همینطور جایزه نوبل ادبیات ۱۹۶۲ را گرفت ودر لیست ۱۰۰ رمان برتر از سال ۱۹۲۳ تا ۲۰۰۵ که توسط مجله تایمز منتشر شد قرار گرفت.
اشتاین بک برای انتخاب اسم کتاب هم مشکل داشت و بالاخره این اسم – به انگلیسی the grape of wrath پیشنهاد همسرش کارول بود که از یکی از شعرهای مذهبی اقتباس شده است.
خلاصه ی داستان
توم جاد پسر ارشد خانوادهای کشاورز است که در پی نزاع، کسی را به ضرب بیل کشته و بعد از سه سال حبس با دادن تعهد به دیدن خانواده اش میرود. خانوادهای متشکل از پدربزرگ و مادربزرگ، پدر و مادر، سه برادر و دو خواهر که خواهر بزرگش ازدواج کرده است. او در راه با کشیشی به نام کیزی ـ که دیگر کشیش نیست ـ آشنا میشود و این آشنایی او را به خانواده و اتفاقات بعد پیوند میزند، اما با رسیدن به خانه با حقیقت تلخی روبرو میشود. تراکتور و صنعت زندگی اهالی و خانواده را به کل زیر و رو کرده و آنها را آوارهی دیاری دیگر. کالیفرنی این رویای تمام نشدنی انسانهایی عاجز و درمانده و در جستجوی آسایش و حتی لقمه نانی برای زنده ماندن و تقلا برای حیات…و همه به یک سو میگریزند. به سوی آگهیهای تبلیغاتی مزارع کالیفرنی. با اندک وسایل آسایش که از بین خاطرات زندگی گزینش کردهاند. چوب حراج به اندوخته میزنند و با فروششان کامیون یا ماشینی اسقاطی فراهم میکنند تا به سمت کشور رویاها بشتابند.
و مشقت سفر، رویاهای پوچی که با نزدیک شدن به مقصد خود را نمایان میکند و آگاهیای که برای اتحاد و انگیزهای که برای منسجمشدن شکل میگیرد و تشکلهایی که زیر لوای یک اردوگاه پخته ترشان میکند.
و خشم بارور میشود…
قسمت هایی از کتاب خوشه های خشم :
“ﯾﮏ ﭼﯿﺰﯼ ﺩﺭ ﺯﻧﺪﺍﻥ ﯾﺎﺩ ﮔﺮﻓﺘﻢ ﮐﻪ ﻣﯽﺧﻮﺍﻫﻢ ﺑﺮﺍﯾﺖ ﺑﮕﻮﯾﻢ …. ﺁﺩﻡ
ﻧﺒﺎﯾﺪ ﻫﯿﭻﻭﻗﺖ ﺑﻪ ﺁﻥ ﺭﻭﺯﯼ ﮐﻪ ﺁﺯﺍﺩ ﻣﯽﺷﻮﺩ ﻓﮑﺮ ﮐﻨﺪ، ﻓﮑﺮ ﮐﺮﺩﻥ ﺑﻪ
ﺁﻥ ﺁﺩﻡ ﺭﺍ ﺩﯾﻮﺍﻧﻪ ﻣﯽﮐﻨﺪ ….. ﺑﺎﯾﺪ ﺑﻪ ﻓﮑﺮ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺑﻌﺪ ﺑﻪ ﻓﺮﺩﺍ
…. ﺑﺎﯾﺪ ﻫﻤﯿﻦ ﮐﺎﺭ ﺭﺍ ﮐﺮﺩ ﺍﯾﻦ ﮐﺎﺭﯼ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺁﺩﻡﻫﺎﯼ ﮐﺎﺭﮐﺸﺘﻪ
ﻣﯽﮐﻨﻨﺪ …. ﺗﺎﺯﻩﻭﺍﺭﺩﻫﺎ ﺳﺮﺷﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺩﯾﻮﺍﺭ ﻣﯽﮐﻮﺑﻨﺪ ﻭ ﻣﯽﭘﺮﺳﻨﺪ
ﭼﻘﺪﺭ ﺩﯾﮕﻪ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﻤﻮﻧﯿﻢ.
ﭼﺮﺍ ﺑﻪ ﺭﻭﺯﯼ ﮐﻪ ﻫﻨﻮﺯ ﻧﯿﺎﻣﺪﻩ ﻓﮑﺮ ﻣﯽﮐﻨﯽ؟”“بترسید از زمانی که بشریت از رنج بردن، از مُردن برای اندیشه ئی، سرباز زند، زیرا فقط این یک خاصیت، سرشت خود انسان است و فقط این یک خاصیت انسان را از همه عالم متمایز می کند.!”
«آدمهای خوبی بودن، میفهمی. اگر شرارت می کردن، فقط واسه این بود که محتاج بودن. من در اونجا خیلی چیزها یاد گرفتم. علت همه چیز فقر و نداریه. چیزهای دیگه ای هم فهمیدم. یه روز بهمون باقالی پخته دادن، ترشیده بود. یکی شروع به اعتراض کرد و داد و بیداد کرد؛ فایده ای نکرد. از کوره در رفته بود و جیغ می کشید، بازرس اومد نگاهی کرد، بعد راهشو گرفت و رفت. اونوقت یکی داد و بیداد کرد. بعد سروصدای همه بلند شد. همه با هم داد میزدن، فریادها انقدر قوی بود که نزدیک بود دیوارهای زندون خراب بشه. خدا رو بنازم! زود به دست و پا افتادن، چیزی نگذشت که غذا رو عوض کردن… میفهمی؟»
توم جواب داد: «نه.»“من یکی از اونایی ام که تموم قدرتمو صرف جنگیدن با شیطون کردم، واسه اینکه خیال میکردم شیطون دشمنمه.
اما اونایی که خِر این مملکتو چسبیدن از شیطون بدترن و اگه دستشونو کوتاه نکنین ول کن معامله نیستن.
تاحالا یکی از اون هیولاهای گیلا رو دیدی؟ یه جایی رو گاز میگیره و تو از وسط دو تیکش میکنی، اما سرش سالم میمونه، گردنش رو میزنی، بازم سرش سالم میمونه،، بعد بالاخره ناچار میشی با یه پیچ گوشتی سرش رو له و لورده کنی تا ول کنه. وقتی اونجارو گاز گرفت زهرش رو مرتب میریزه تو اون سوراخی که با دندون درست کرده…”
*****************************************
قسمت هایی از کتاب راسته کنسرو سازی :“دو عکس العمل ممکن در محرومیت های اجتماعی وجود دارد . یا آدم مصمم به بهتر شدن ,پاک شدن و مهربان تر شدن می شود یا بد تر می شود , با دنیا می جنگد و کارهای بدتری می کند ….”
“
چیزایی که ما تو آدم ها تحسین می کنیم همیشه به نظر من عجیبه , مهربانی و بخشش و آزادگی و شرافت و فهم و احساس تو دستگاه فکری ما با شکست همراهه . اون صفاتی که ازش متنفریم , تندی و طمع و مال اندوزی و گدامنشی و منم گویی و خودخواهی نشانه پیروزی هستند و آدم ها در همون زمان که کیفیت دسته اول رو ستایش می کنند , نتایج دسته دوم رو می پرستند………”***************************************
قسمت هایی از کتاب شرق بهشت :“طی سال های خشک مردم سال های پربار و مساعد را از یاد می بردند و در سال های بعد، وقتی باران به فراوانی می بارید، خشک سالی را. همیشه این طور بوده است…”
“انسان با تمامِ نقاطِ ضعف خود می خواهد خوب باشد و محبوب ِ دیگران واقع شود. در حقیقت تمامی کارهای ِ بدِ انسان حاکی از نیازِ او به محبت است.”آدام: “انسان بودن مسئولیت داره. آدم بودن به این نیست که شخص فقط یه فضا رو اشغال کنه”.
“آدام نمی توانست تقلب کند. او چیزی از زندگی نمی خواست. آدم باید چیزی از دنیا بخواهد تا نادرست باشد.”
“تنفر به تنهایی نمی تواند زندگی کند، انگیزه و محرکش باید عشق باشد.”
“ادمها میتوانند به جای بچه ادم هیولا به دنیا بیاورند ،بعضی ها را میتوان تشخیص داد انها بد قیافه و وحشتناکند ،با سری بزرگ روی تنه ای کوچک ،یا تنهایی بدون دست و پا ؛انها بر حسب اتفاق به این شکل در امده اند .همه مردم هم عقیده اند که در تولد انها هیچکس مقصر نیست . اگر هیولاهای جسمانی وجود دارد ایا هیولاهای ذهنی یا روحی نمیتوانند وجود داشته باشند ؟جسم و قیافه میتواند کامل و بی عیب و نقص باشد ولی اگر یک اسپرم یا ژن مورثی میتواند نقصی جسمانی ایجاد کند ،چرا نمیتواند نقصی رو حی هم به وجود اورد ؟؟؟”
“سالیناس جز رودخانه ای فصلی و بوالهوس چیزی نبود، گاهی خطرناک و گاه کمرو و بی حال.
ولی ما فقط همین رودخانه را داشتیم و به آن افتخار می کردیم. آدم می تواند به هر چیزی، اگر تنها چیزی است که دارد، افتخار کند. هر قدر تهیدست تر باشد، بیشتر لازم می شود به آنچه دارد ببالد”******************************************
قسمت هایی از کتاب اتوبوس سرگردان :
“پدر فکر می کرد زنان جوانی که لخت می رقصند فاسد الاخلاق هستند اما هیچ وقت به این فکر نیفتاده بود که او که این دختران را تماشا می کند، برایشان کف می زند و پول خرجشان می کند، خود نیز همان راهی را که به فساد اخلاقی و تباهی می انجامد اختیار کرده است.”
“بلانکن ها و داماد های آنها از اهالی فقیر، نادان ، مغرور و خشن کنتاکی بودند. آنها بدون هیچ گونه اثاثیه و بدون هیچ گونه وسایل زندگی از مشرق آمده و تنها چیزی که با خود آورده بودند تعصب و عقاید سیاسی شان بود…”
******************
قسمت هایی از کتاب مروارید :کینو می دانست که خدایان موفقیت انسان ها را دوست نمی دارند اگر چه این توفیق در اثر حادثه به وجود آمده باشد. او می دانست که خدایان از کسی که بر اثر کوشش های شخصی خود پیروز شده باشند انتقام خواهند گرفت.
*
کینوی فقیر که اکنون مروارید بزرگی صید کرده بود خود را در مروارید دید. در تصورش یک تفنگ کوتاه مارک وینچستر در مشت گرفته بود. لبهای وی از به زبان آوردن این کلمه پرهیز می کرد ولی سرانجام گفت: یک تفنگ ….شاید یک تفنگ. این تفنگ بود که سد ها را خرد می کرد و موانع را از سر ِ راه بر می داشت!
*مستخدم:”یک هندی فقیر با بچه اش آمده می گوید کژدم بچه اش را گزیده است.”
پزشک پیش از آنکه شعله خشمش شعله ور شود، به دقت فنجان چینی را میز گذاشت و گفت:”مگر من کار واجب تری ندارم که حالا عقرب گزیدگی بچه “هندی فقیر” را معالجه کنم. من که دامپزشک نیستم، من طبیبم!”
****************************
قسمتهایی از کتاب موشها و آدم ها :آدم واسه اینکه خوب باشه خیلی شعور نمی خواد… گاهی به نظر میاد که آدم شعور نداشته باشه بهتره….! یه آدمی که واقعا باهوش باشه خیلی کمتر اتفاق میفته که خوب باشه…..
*
ژرژ: “معلومه که لنی خیلی وقتا اسباب دردِ سرِ، اما آدم عادت می کنه که با یکی باشه. دیگه هم نمی تونه اونو ول کنه…”.
*
ژرژ: “یه روزکه خیلی سرِ دماغ بودم برگشتم رو به لنی گفتم، بپر تو آب ، اونم پرید، به قدم نمی تونس شنا کنه. تونستیم دَرِش بیاریم، داش خفه می شد. تازه از این که از تو آب درش آوردم خیلی هم از من راضی بود، “اما یادش رفته بود من بهش گفتم بپَر!”
*
آدم هایی که با هم سفر می کنند زیاد نیستند. من نمی دونم چرا توی این دنیای هشل هف همه از هم می ترسند.
*
کروکس:”هر کیو می بینی یه تیکه زمین می خواد مثِ بهشت. من این جا زیاد کتاب خوندم،هیچ کی بهشت رو نمی بینه اما فکرش تو کلش هست، فقط تو سرش ِ!”
*************************************
قسمت هایی از کتاب جدال بی هدف :من همیشه سعی داشته ام آدم های ناباب و خظرناک را به حوزه های کارگران نفرستم آنها به جای این که آرامش برقرار کنند کارگران را تحریک می کنند همیشه با این اشتباه کاری ها باعث زحمت کارگران می شوند کارگران فقیر هیچ چیز نمی خواهند جز آرامش و این که همیشه به آنها کار بدهند…
*
قبلا ها هیچ جنگ و دعوایی نبود چون همه جا زمینی برای کاشتن وجود داشت ، وقتی این تمدن چهره گشود راحتی ها و آسایش از مردم گرفته شد. ژان ژاک روسو عقیده داشت که یک روز مردم به سوی طبیعت بر می گردند و آزادی و کامرانی خود را به دست می آورند.
*
جیم : تو در بیمارستان کار می کردی؟
ماک: اتفاقا من در هیچ بیمارستانی کار نکرده ام.
جیم: پس از کجا این چیزها( قابله گی) را یاد گرفته ای؟
ماک:از هیچ جا، این اولین بار است که در یک وضع حمل شرکت می کنم فقط این را می دانستم که در یک وضع حمل رعایت نظافت اولین شرط است، در دل آرزو می کردم که کارها به طور طبیعی درست پیش رود…آن زن سالخورده بهتر از من می دانست اما خود را به دیوانگی زده بود….
*ماک: مشروب برای مردم فقیر و بدبخت چیز خوبی است.
جیم: نمی فهمم منظورت چیست، اتفاقا مشروب را پولدارها مصرف می کنند.
ماک: این درست است اما پولدارها برای تفریح و سرگرمی مشروب می نوشند ولی مردم فقیر به این جهت مشروب صرف می کنند که دنیا را فراموش کنند
*******************
قسمتهایی از کتاب ماه پنهان است :
سرگرد هونتر مهندس بود و اگر جنگ پیش نمیآمد، به فکر کسی نمی رسید که او را فرمانده عدهای کند. چون سرگرد هونتر افرادی را که زیر فرمان داشت مثل اعداد در چند ردیف میگذاشت و آنها را جمع و تفریق و ضرب میکرد. جای آن که ریاضیدان باشد حسابدان بود. هیچ اثری از لطف و عرفان و موسیقی و ریاضیات عالی در سر او راه نمییافت. در نظر او مردم فقط از لحاظ وزن و قد و رنگ باهم تفاوت داشتند، همانطور که ۸ با ۶ تفاوت دارد و فرق دیگری به نظر او نمیرسید…*
دکتر:”مردمِ این جا مردم ِ وقت شناسی هستند، همچین بطرف سرنوشت خودشان می دوند که گویی سرنوشت خودش به آنها نمی رسد. شانه هایشان را پشت ِ دنیای ِ غلتان گذاشته اند و زور می زنند”
*
گرد آوری : روابط عمومی بولتن
نشر از بولتن فرهنگی هنری تبریز
نشر با ذکر منبع بلامانع است .بولتن در تلگرام :
https://telegram.me/joinchat/BQgwADvkifwxUImPf6Vo8g
بولتن در اینستاگرام :
https://www.instagram.com/ebultan/



